← همهٔ مجموعه‌ها۱۰۸ نوشته

دل‌نوشته‌ها

نوشته‌های شخصی و احساسی، گردآمده در یک مجموعه.

۱۰۸ نوشته

تصویر همراه پست اصلی

دلتنگی

دلتنگی آدم تا وقتی نرفته، نمی‌دونه وطن از چه چیزهایی ساخته شده. فکر می‌کنه دلش برای خونه تنگ می‌شه، برای مادر، برای کوچه‌ای که توش بزرگ شده. بعد یه روز، هزار فرسنگ دورتر، کنار خیابونی ت…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

قنات و تونل

جالب است تفاوت آدم‌ها... هر دو دل کوه را می‌شکافند. هر دو در تاریکی زیر زمین پیش می‌روند. هر دو سال‌ها عرق می‌ریزند و عمر و ثروت خرج می‌کنند. یکی قناتی کند. نیاکان ما با کلنگ و چراغ پیه…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

دورهمی دیگه بویی نداره

دورهمی دیگه بویی نداره … لعنت به جمهوری اسلامی که دورهمی‌های خونه مادربزرگ رو اینقدر با آدمهاش خورد و کوچیک کرد که تبدیل شد به یه گروه چت به اسم دورهمی. اون هیاهوی توی حیاط خونه‌ش و صدا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ایرانیان داخل و خارج

ایرانیان داخل و خارج سالها پیش چقدر فاصله بین مردم داخل و خارج نشین‌ها بود و دردآور بود. آنکه در داخل بود خارج نشین رو آزاد شده و بی درد می‌دید و آنکه خارج بود در نفس تنگی حصرت نون و پن…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ایرانم، تو فقط بخند

ایرانم من هیچ نمیخواهم … تو فقط بخند … ایرانم ، منم فرزندت … فرزندی که به نام تو رشید و رعنا شد … می‌نویسم برایت که بگویم من … از تو هیچ نمی‌خواهم ، تو فقط بخند … من نه جوانیم رو از تو…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ایرانم … دوام بیاور

ایرانم … دوام بیاور … چیزی به آزادیت نمانده … دوام بیاور از شنیدن خرد شدن استخوانهای مردمت … دوام بیاور از تشنگی خاکت و کم آبی‌ها … می‌دانم اشکهایت را هم فروختند … دوام بیاور می‌دانم دل…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

حرفی تلخ

حرفی تلخ چه بر سر ما آمده ...؟ چه تب و تابی بود ... توی خیابونها شلوغ ... پشت هم فیلم میومد و اشک میریختیم و میگفتیم داره تموم میشه ... پشت هم اخبار و فیلم و تظاهرات ... فرصت نمیشد تمام…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

زیر باران باید رفت

زیر باران باید رفت سال‌های زیادی تز آدمها و یا در فیلمها و سریالها شنیدم که قدم زدن زیر بارون و بدون چقدر چقدر لذت بخشه. هر بار که بارون میشد مخصوصاً اگه شب بود دگرگون می‌شدم. خُب راستش…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

بازی با دخترکم

بازی با دخترکم چند روز پیش آخر هفته بود و هوا بارونی. نمی‌شد دخترم رو ببرم بیرون و باید سرگرمش می‌کردم. اول تصمیم گرفتیم با هم پیتزا درست کنیم و کلی می‌خندیدیم و مخلقات رو خورد می‌کردیم…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

پرواز کردن

پرواز کردن از زمانی که یادم میاد در خواب و بیداری همیشه دوست داشتم پرواز کنم. نه اشتباه نگیر منظورم با هواپیما و تجهیزات و اینا نیست. دوست داشتم دستهام رو باز کنم با آرامش پرواز کنم. بر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

بزودی با تو ملاقات خواهم کرد

بزودی با تو ملاقات خواهم کرد ... شاید با خوندن این متن ، اشک بریزی اما این اشک شوق خواهد بود چون ... بزودی با تو ملاقات خواهم کرد چند قدمی با هم راه خواهیم رفت ... و هیچ نخواهیم گفت ...…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

دلتنگی برای مادر

چند روز پیش یکی ازم پرسید تو خاطراتت از مادرت چی بیشتر دلتنگت می‌کنه گفتم خاطرات که نه اما نبودنهاش پرسید نبودنها…؟ یعنی چی…؟ گفتم: مثلاً وقتی تو غربت فارغ التحصیل شدم از دانشگاه یا وقت…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

انقراض آدم‌برفی‌ها

انقراض آدم‌برفی‌ها چقدر زیبا بود اون قدیما که برف میومد و کوچه‌ها پر می‌شد از آدمبرفی‌هایی که همیشه به روت لبخند میز‌دن … ج.ا با سوخت مازوت و آلودگی و به گند کشیدن این خاک حتی نسل اون آ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

قاصدک کنار راه مدرسه

امروز در راه برگشت از مدرسه با دخترم قدم می‌زدم. کنار خیابون توی یه باغچه یه قاصدک دید و وایساد و گفت بابا یه لحظه صبر کن … چیدش و یکم با لبخند به آسمون نگاه کرد و فوتش کرد… یادم اومد ک…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

گفت‌وگوی زمین و آسمان

زمین با متانت نگاهی به آسمان کرد و با ناله گفت از تشنگی جان به لب… آسمان به غرش افتاد ، ابرها چون گردانهای نظامی به خط شدند و قطرات با شیپورِ جنگ راهی میدان شدند… قطره سربازها یکی پس از…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

تلخ اما واقعی

تلخ اما واقعی اگه فردا مجیدرضا یا نیکا و سارینا و جاویدنامان راه آزادی ایران از خواب ابدی بیدار می‌شدن و از ما می‌پرسیدن که ارزشش رو داشت ما جون و خونمون رو بدیم؟ اگه می‌پرسیدن ما خون د…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

بابا یا مامان؟

بچه که بودم همیشه از این سؤال متنفر بودم … بابات رو بیشتر دوست داری یا مامانت رو …؟ خواهرت رو یا برادرت رو …؟ همیشه می‌گفتم چرا باید انتخاب کنم یکیشون رو تا اینکه ۱۵ سال پیش توی همین زن…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

من آن جلبک سبز لب جوبم

من آن جلبک سبز لب جوبم می‌دونم که امروز یا که فردا ، آب مرا خواهد شست و خواهد برد می‌دونم که دم غروب زیر پای عابران خسته از روزمرگی له خواهم شد می‌دونم … اما عشقی در دل سبزینه من هست که…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

- بابا

- بابا …؟ + جانم دخترم …؟ - بابا تاحالا دلی کسی رو شِکَنْدی (منظورش اینه که شکوندی) + تا جایی که یادم میاد سعی کردم دل هیچکی رو نشکونم - هیچکیه هیچکی …؟ + نمی‌دونم - حتی خودت؟ دل خودت ر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

خسته ز نجوای ناخواندگانم

خسته ز نجوای ناخواندگانم ، چون درد بر خانه خود مهمان است خسته از شام و شهر غریبان و خانه‌ای که سنگ دارد و خدا بیجان است خسته از طبل جهالت و زنجیر درد نادانی به سینه … وقتی که رقص و خنده…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ساز فروشی

ساز فروشی در مغازه ساز فروشی ده‌ها ساز بود اما آهنگی نبود تار بود و تار نوازی نبود دو ، سه دیوانی با داغ مهر سازنده گوشه ویترین ، هیچ دیوانه دلنوازی نبود چند دف با پوست مرغوب آویخته بر…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

بوی اهواز

صبح امروز که بیدار شدیم و بعد از صبحانه آماده شدیم که بریم بیرون برای خرید. از در خونه که رفتیم بیرون هوا کمی شرجی بود دخترم به یک باره گفت : - وای بابا بوی اهواز میاد … بوی اهواز … بوی…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ایرانم

ایرانم ... حال من بی تو امروز ... چون خسته پیری نشسته در قایقی است که بر خاک خشک رودخانه ای صبورانه نشسته ... میداند که روزی آبی روان آزادنه در این رود جاری بود ... میداند که هر سوی رود…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

کلیدهای پیانو

کلیدهای پیانو به کلید‌های پیانو نگاه کن ، بعضی کلیدها سفید و یه سری مشکی هستن. بعضیا بزرگتر و بعضی هم کوچکتر. اما هر کدومشون صدا و نوت خودشون رو که کاملاً منحصر به فرد هست دارن. هر چقدر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

توپ‌های پلاستیکی کوچه

اون قدیما ، بچه که بودیم و تو کوچه بازی می‌کردیم توپای پلاستیکی بی جون بود … و ما دو یا گاهی سه لایه می‌کردیم که بشه باهاش بازی کرد یعنی بجای غصه خردن از ضعف یک توپ چند توپ رو یکی می‌کر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

واقعی

واقعی دیشب دخترم ازم پرسید بابا…؟ چرا شبا خیلی دیر میخوابی؟ چرا مثل قبل حرف نمیزنی ، کم حوصله‌ای؟ گفتم: کارهام خیلی زیاد شده دخترم ولی درست میشه گفت: اگه من کلاس رقص نرم و دیگه سوشی نخو…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

شعری بی‌قافیه از خان‌داداش

شعری از دل خان داداش که کلی حرف توش هست ولی درونش قافیه نیست راه رفتن چه زیباست اما امروز در شهر من خیابانی نیست در کافه شهر فنجانی نیست ، چای نیست رفتگر ایستاده در تنهایی ، خاک هست ولی…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

خرافات یا فقر فرهنگی

خرافات یا فقر فرهنگی هشدار🚨 این یکی از تلخترین داستان نوشته‌های من است که برگرفته از یک داستان واقعیست ... واژه پدر مقدس است برای من ... برای تو ... و شاید برای خیلی های دیگه... پدر تک…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

یک عمر برایمان انتخاب کردند

یک عمر برایمان انتخاب کردند … چی بگوییم ، چی بپوشیم ، چی بخوانیم … انتخاب کردند چی بپرستیم ، کجا بریم ، با کی بریم ، چرا بریم انتخاب کردند که انتخاب نکنیم اما امروز برای خودمون انتخاب ک…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سفید و سیاه

اون روزهایی که خیلی‌ها دنبال سفید و سیاه بودن و یکی رو سفید می‌دیدن و یکی سیاه ... یکی که سفید بود و شده بود سیاه ... اونی که سیاه بود ، شده بود خاکستری خاموش ... من و خیلی از شما دنبال…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

مهاجرت یعنی…

مهاجرت یعنی … (پوزش بابت غم سنگین این متن اما حقیقت) - الو سلام … صدامو داری + آره دارم … چطوری؟ چه خبر؟ ایران چطوره؟ - ایران همونطوره داداش … خرابتر از دیروز … شما چطورین؟ + خوبم ممنون…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

زندگی با خاطرات

زندگی با خاطرات نسل من با خاطرات زمان شاه پدر بزرگ و مادر بزرگ دلخوش بود اما زندگی نکرد برای نسل بعد چی قراره تعریف کنیم…؟ بگیم سکوت کردیم؟ بگیم زدن و خوردیم؟ بگیم گریه کردیم و گفتن برا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

مشت کوچک دخترم

مشت کوچک دخترم داشتم با دخترم توی پارک قدم میزدم که یه چیزی توجه من رو جلب کرد نگاه کردم به دست کوچک و ضریفش …. گفتم: بابا دیتت رو مشت کن مشت کرد و گفت: بابا شما هم مشت کن منم مشتم رو گ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

داستان سمساری

داستان سمساری (با دقت و آرامش بخونید) چند روز پیش تو خیابون قدم می‌زدم … چشمم به یه مغازه سمساری طور افتاد و رفتم دم ویترینش که ببینم چی داره … جالب بود 👇🏼👇🏼👇🏼 https://t.co/mw9Kjs…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

تماس با زندان

تماس با زندان + الو سلام … درست گرفتم ؟ زندانه ؟ - بله آقا درست گرفتین … بفرمایین؟ + میخواستم با زندانی صحبت کنم … - اینجا فقط یه زندانی داریم اونم اسمش ایران هست و ممنوع الملاقات و ممن…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

نیمکت پارک با دخترم

تو پارک نزدیک خونه روی به نیمکت با دخترم نشسته بودم و داشتم به نوشتن یه داستان جدید فکر می‌کردم … - بابا …؟ خوبی …؟ + بله دخترم … خوبم … - اگه راست می‌گی پس چرا نمی‌خندی …؟ یادم نمیاد خ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

پناه بودن

یه عمر رو کردم به رفیق ، به مادر ، به پدر که پناهم باش و کنارم باش … حالا که خودم پدرم و تکیه گاه ، می‌فهمم که چه حالی داشت پدرم … که ای کاش گفته بودم پناهتم … کنارتم رفیق… امروز به دخت…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

خیابان‌های عوض‌شده

اسم خیابونا همشون عوض شده بودن ، خیلی سخت از این کوچه به اون کوچه و پرسون پرسون رسیدم در خونش… خیلی نگران بودم و نمی‌دونستم اگه در رو باز کنه چی‌ بگم و چطور باهاش روبرو بشم… دل رو به در…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

آیا نوشته‌هایم اثری دارند؟

نمی‌دونم تمام کارهایی که می‌کنم اهمیتی داره در نهایت یا نه … نمی‌دونم حتی تأثیری داره تو انقلابمون و فردای ایران … نمی‌دونیم فردا روز یا نسل بعد چیزی از ما و امروز ما یادش باشه یا نه… ا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سامان و بهنام و آریا

سامان و بهنام ‌و آریا سه تا رفیق بودن که سالها کنار هم و با هم زندگی کرده بودن و بزرگ شده بودن یه روز بهنام و آریا بدجور به تیپ و تاپ هم خوردن و دعوا و خلاصه قهر بدی بینشون در گرفت تا ج…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

تقدیم به شیرین بانو

تقدیم به شیرین بانو شاید آخرین نامه‌ام باشد برایت می‌نویسم اما حیف که دیر می‌نویسم تا بماند یادگار که دوستت داشتم و دارم را چقدر کم گفتم و سیراب نگشتم رفتی از کنارم اما… بوی عطرت را هر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

من و خودم

من و خودم ایستادم جلوی آینه ... به خودم نگاه کردم ... گفتم: چقدر پیر شدی؟ چقدر تو این یکسال عوض شدی؟ گفت: آره خیلی عوض شدم ... گفتم: چه کردی با خودت؟ چرا اینقدر جلوتر از من رفتی؟ چرا ای…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

روزی که برمی‌گردم

داستان روزی که بر می‌گردم …! چراغهای هواپیما خاموش شده بود و تقریباً همه خواب بودن. یه تعداد کمی هم سرگرم فیلم دیدن بودن. من اما نه می‌تونستم بخوابم و نه توان دیدن فیلم داشتم چون همش به…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

+ الو …؟ صدامو هنوز داری

+ الو …؟ صدامو هنوز داری؟ - آره دارم + خوب گفتی اونجا چطوریه؟ - گفتم اینجا دل آدم‌هارو می‌سوزنن - اینجا میگی این قانونی نیست و در جواب بهت می‌خندن و می‌گن قانون خود منم - اینجا اولین سؤ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

پادشاهم

پادشاهم … بنشین کنارم تا کمی با شما حرف بزنم…! بپرسم چه کردی بر دل من ؟ چه کردی که شیفته تو شدم ؟ می‌دونی که هر بار عکسی از تو می‌بینم … سراسر وجودم را درد و آه و گریه فرا می‌گیره؟ می‌د…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

باشد یادگاری برای ایرانیان فردا

باشد یادگاری برای ایرانیان فردا… سلام خورشید خانم… خوبی؟ خورشید خانم می‌دونم که وقتی نیستم تو هستی… می‌دونم که هرچه ما کردیم با فرزندت زمین و این خاک ، تو به گرما دادن به زمین ادامه خوا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

امروز جایی خوندم

امروز جایی خوندم … نه هر قصاب ماهر می‌کند پوست نه هر نان و نمک خور می‌شود دوست… هر رهگذری محرم اسرار نگردد صحرای نمکزار ، چمنزار نگردد… هرجا که رسیدی ، رفاقت مکن ای دوست هر بی سر و پا ،…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

ایران ما نفت دارد ، گاز دارد

ایران ما نفت دارد ، گاز دارد …! ایران ما دریا و دریاچه دارد ، باغ دارد ، دشت دارد …! ایران ما دماوند دارد ، سهند دارد و ارند رود…! ایران ما هم جنگل دارد و هم کویر…! ایران ما … ایران ما…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

پیرمرد و نیمکت پارک

عصری تو یه پارک قدم می‌زدم …! چون پاهام درد می‌کرد با عصا و آروم راه میرفتم…! روی یک نیمکت کنار دریاچه نشستم تا هم نفسی تازه کنم و هم رقص مرغابی‌ها رو تماشا کنم! دختر جوانی کمی اونطرفتر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

شاه دلم به خانه بازگردد

تا دیروز اگه در سکوت غم خود بی فریاد نفس می‌کشیدم ... اگه سفیدی برف و بوی نارنج برایم بی معنی بود ... اگه بیدار بودن را برای به خواب رفتن زندگی می‌کردم ... اگه در کوچه‌های دل من در هیچ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

نوروزی برای ایران نو

این نوروز، رنگ و بوی دیگری دارد… نوروزی برای ایران نو. ایران عزیز، این سرزمین هزاران ساله‌ی نور و آتش و بهار... امروز، در لحظه‌ی تحویل سال، وقتی باد بهار از دل کوه‌های البرز می‌وزد و سب…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

برای شهبانو فرح پهلوی

به نام سرزمین مادری ، ایران ... برای مادر سرزمینم شهبانوی ایران ، فرح پهلوی @ShahbanouFarah مادرم ، مرا ببخش که دستت نبوسیدم و با شما حرف نزدم ... مرا ببخش ... در این سالهای پر تلاطم ،…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

هنر تعادل سنگ‌ها و اتحاد

مهم 🚨 قانون تعادل و سنگ در پیروزی انقلاب ملی ایران به این عکس خوب نگاه کنید و دل بدید به این چند خطی که نوشتم. هم در زندگی و هم در انقلاب ملیمون تأثییرگذار خواهد بود. شاید در نگاه اول…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

دل‌نوشته‌ای برای پادشاهم

دلنوشته ای برای پادشاهم @PahlaviReza چشم در جهانی باز کردم که آسمانش تیره بود… مرا گفتند که باران ، رحمت و آرامش است… سالها باران بارید و … غم این دل نشست … جاده‌های خاکی امیدم یک به یک…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

مهاجرت یعنی درد از راه دور

مهاجرت برای زندگی بهتر ...؟ ولی ... بهتر یعنی چی ...؟ مهاجرت یعنی جا گذاشتن خانواده ... یعنی مادرت ، پدرت در قاب گوشی و تماس تصویری مهاجرت یعنی قهوه آماده بجای چای سماوری مادربزرگ ... م…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

دلتنگ کوچه‌های شهرم

دلم تنگ کوچه پس کوچهای شهرم ... کوچه هایی با یه جوب در وسط و برگهای زرد پاییزی ... دلم تنگه برای صفای دل همسایه ها ، برای مادربزرگم ، برای سبد قرمز پر از میوه اش ... دلم تنگه حتی برای خ…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

شب چله و شمعِ امید

سال‌ها پیش چه شب چله هایی داشتیم … انار و هندوانه … شمع و شبی شاعرانه … عشق و صفا و شاهنامه … قصه‌های مادربزرگ دور کرسی و صفای خانواده … سفره یلدا پر و سفره دل خالی از غصه امسال … شب یل…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

قدرت پروپاگاندای رسانه

قدرت پروپاگاندای رسانه بذارید این موضوع رو با یه سؤال شروع کنم. جداً ارزش خوندن داره پس حوصله کنید تا باهم این موضوع رو بشکافیم به نظرتون مخترع برق کی بود؟ کسی که زندگی بشر رو دگرگون کر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

مشعل آزادی

تابحال به مشعل مسابقات المپیک دقت کردین؟ چقدر به انقلاب ما و راه آزادی شباهت داره … مشعلی که هیچوقت خاموش نمیشه … نه برای اینکه سوخت ابدی داره نه ، چون مشعلداران ، اون رو روشن نگه می‌دا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

کتابِ راه آزادی

راه آزادی ایرانمون یک کتاب پر رمز و راز تاریخه که به قلم ما نوشته می‌شه برای فصل به فصل و خط به خطش باید فراز و نشیبهای زیادی رو زندگی کرده باشیم تا این کتاب رو بنویسیم. اگه قرار بود هم…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

صد سال دیگر

امسال یعنی سال ۲۵۸۲ شاهنشاهی ایرانزمین است... صد سال دیگه یعنی سال ۲۶۸۲ همه ما و حتی دوستان و اطرافیان ، خفته در خاکیم و حتی شاید هیچ خاطره‌ای از ما نباشه و کسی ما رو یادش نیاد. ماشینی…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سرمایهٔ ملی ما مردم‌اند

می‌دونید ؟ تو تمام این سالها بارها و بارها صحبت از فجایع انسانی و محیط زیستی ج.ا صحبت شد و هیچ… بارها از گندی که به زمین‌های کشاورزی و تالابها و دریاچه‌هامون زده شده حرف زدیم ‌و گریه کر…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

قطار بازسازی ایران

از برخی شنیدم که ابراز نا امیدی از ایران و مردممون کردند و گفتند که حتی فردای آزادی ایران دیگر ایران نخواهد شد... جواب قاطع من این است: مغلته نکنید...! آنچه رضا شاه بزرگ تحویل گرفت و با…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سرابِ زندگی مجازی

دنیای مجازی حس آن کسی که دوست داشتیم که باشیم را بدون اینکه باشیم به ما داد. یکی با جیب پوسیده در عمارت میلیون دلاری قدم زد. یکی بی همسر ، مادری کرد. یکی کارشناس معماری ، روانکاوی شد و…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

تولد ایران آزاد

انقلاب رو از یه مثال دیگه بهش نگاه کنیم یکی از زیباترین اتفاقات طبیعت بدنیا آمدن بچه‌ هست و اما یکی از پر دردترین اتفاقات طبیعت هم هست … نه؟ چند کلامی را با من باشید تا یه نگاه کوچکی به…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

انتخاب من ایرانی بودن است

انتخاب امروز من نه این است و نه آن است نه هرزه جنگی ، نه سبز سپاه است نه دل خوش به ابروی کمان و کت و شلوار نه فریب خورده مهره داغ دروغین بر پیشانی جبار انتخاب من امروز ، دل به گروی شراف…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

بازگشت به آیندهٔ خویش

بعد از فتنه ۵۷ هر بهاری از قبل زمستانتر بود … هیچ تابستانی برای کودکان کار تعطیل نشد آخر هر پاییزی جوجه که نه ، رفتگان را شمردند و زمستان شد نقطه تکرار درد بی سرما جشن‌های امید ، جوشن‌ه…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

تبلیغ ترس و وعدهٔ نجات

هر کمپانی یا حتی حکومتی از دو روش عمده برای تبلیغات و ثبات جایگاه خودش استفاده میکنه یه روش بصورت بزرگنمایی و تبلیغات حرکات مثبت (برای افکار عمومی) خودش هست یعنی با تبلیغ ما ال کردیم و…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

صخره‌های نزدیک ساحل

مهم 🚨🚨🚨 همانطور که همه می‌دونیم کابوس ۴۵ ساله ج.ا رو به پایانه… قایق انقلاب ملیمون به ساحل آزادی و عزت خیلی نزدیک شده… همه با دیدن ساحل از دور خوشحال و پر شور شدیم اما… یادمون باشه ک…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

درد بی‌هویتی

درد ما از آنروزی شروع شد که در خانه خود بی هویت شدیم …! آنروزی که غریبه خوانده شدیم … آنروزی که آوازمان را در آب روان خفه کردند… آنروز که رقاص در باغچه مادربزرگ را به زنجیر سیاه بستند و…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

میراث پهلوی و فردای ایران

در گستره‌ی تاریخ بلند ایران، چونان که نغمه‌های جاویدان برای هر دلِ ایرانی‌زاده‌ای آشنا است، رویدادهای بسیاری از عظمت و شکوه وجود دارد که با افتخار و سربلندی باید از آن‌ها یاد کنیم. اما…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

چرا شاه رفت؟

چرا شاه رفت؟ شاهنشاه آریامهر سرشار از عشق به ایران چرا گذشت؟ چون می‌دانست در پس آن روزهای تلخ تنها و تنها یک امید برای فردای ایران باقی خواهد ماند. شاه رفت تا از ولیعهد در برابر سیاهی م…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

بازیگر پردهٔ آخر باشیم

فقط چند دقیقه وقت بذا ید و بخونید 👇🏼👇🏼👇🏼 هموطنم ، رفیقم و پاره تنم … وقت زیادی نمونده … دست رو دست بذاریم کتاب تاریخمون پر میشه از بدرود‌های پر دردی که فرصت شنیدنش نبود پر می‌شه ا…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

خانهٔ اجدادی من

عشق به وطن یعنی … کوچه‌ای بی انتها که هرچقدر هم بدوی و دور شوی هر آنی که برگردانی رخ … درب چوبی آن خانه اجدادی چه باز باشد و چه بسته همیشه پیداست خانه ای که هیچوقت دور نیست در دل پر بلو…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

از دلتنگی گذشته تا امید بازگشت

دوست دارم یه حسی رو که هر روز با چرخ زدن تو تویتر تجربه میکنم با شما در میون بذارم… هر روز که فرتورهای شاهنشاه آریامهر و رضاشاه بزرگ رو میبینم سینم درد می‌گره و بغض سراسر وجودم رو میگیر…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

خداحافظ سرزمینم

از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم توی ماشین یه آهنگ ترکی داشت پخش می‌شد کسی حرف نمی‌زد به فرودگاه نزدیک می‌شدیم داغ بودم و نفسم به شماره افتاده بود یعنی این آخرین باری بود که سرزمینم ایران…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سپاس از نورت

میدونی …؟ تا اون روزی تنها بودم که در سکوت و تاریکی شب به خیابان و مغازه‌های بسته نگاه می‌کردم وقتی تو یه روز آفتابی رفیقم گفت بزنیم به خیابون لبخند و هیاهوی مردمم مرا با نور آشنا کرد ……

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

کاش می‌توانستم خودم باشم

کاش برای زدن حرفهای دلم به قلم و دستم احتیاج نبود… کاش برای حرفهای دلم می‌تونستم حرف بزنم ، فریاد بزنم و شنیده بشم… کاش برای وطنپرست بودنم ، شاهدوست بودنم مجبور نبودم پشت یک نقاب ، پشت…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

گفت‌وگو با خدا

خدا… آره با تو هستم … میگن اون بالا نشستی ادعای عدالت می‌کنی… ای پایین رو نگاه کن … ایران من رو ببین … خو بامصب ببین چه گندی زدی … ببین مردمم چی کشیدن با عدالتت … نعمت دادی و منت میذاری…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

غربت در خانه

غربت ... واژه ایست تمام قد لعنتی ... واژه ای که برای ایرانیان مکانی ندارد. چه آن که خاک و بوی پیراهن مادرش را بدرود گفت و رفت به غربت چه آن که دوستی را برای رفتن به غربت بدرقه کرد ... ه…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

تاج و ایران نوین

وقتی رضا شاه بزرگ تاج بر سر گذاشت ، راه سازندگی و ایران نوین روشن شد. این تاج نشان عزت و عظمت چندین هزار ساله ایران بود. این تاج یعنی ایران یعنی من یعنی تو یعنی سربلندی…! تاج پادشاهی ای…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

جشن زودرسِ پیروزی

تو جنگ بیشترین ضربه رو زمانی میخورن که جشن زودرس میگیرن و فکر میکنن برنده نبرد هستن و در کمال ناباوری غافلگیر میشن و با یه شبیه خون شکست می‌خورن... در تاریخ این بارها اتفاق افتاده ... ا…

خواندن نوشته ↗
تصویر جلدیتصویر جلدی

حلقه‌های زنجیر آزادی

از نظر من هیچ کاری وزن نداره و از حرکت دیگری بهتر یا کمتر نیست. همه ما حلقه یک زنجیر هستیم و با هم فقط می‌تونیم این زنجیر آزادی ایران رو حفظ کنیم. چه تولید محتوی ، چه برگذاری همایش ، چه…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

سرزمین شاهان

در سرزمین شاهان ، شاهنشاه هر ایرانی را یک شاه خواند و برای شاهانه زندگی کردنشان شکوه شیر و خورشید نهاد فرقه‌ای آماد و سرزمین شاهان را سرای مستضعفین نامید و آفتابه به دست این خاک را بی آ…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

آخرین نسلِ تاریکی

ما اولین نسلی بودیم که عاشق شاهی شد که ندیدش سرباز شاهی شد که در خاک خودش نبود جنگید تا بشه آخرین نسلی که ایران بدون پادشاهی رو دید آخرین نسلی که بی هویت زندگی کرد آخرین نسلی که همه چیز…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

چای در ایران آزاد

اگر زنده ماندم و یک روزی در خاک ایران آزاد تو یه کافه وسط شهر با هم چایی میخوردیم ، برایت تعریف خواهم کرد که این روزها چقدر سخت و دیر گذشت اما… یادت باشه … چه بودم ، چه نبودم ، چایی رو…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

برای آزادی دعا نمی‌کنم

یادت باشه من برای آزادی کشورم دعا نمی‌کنم … برای نفس کشیدن مردمم التماس نمی‌کنم… من کتاب می‌خونم و آگاه می‌شم چون تاریکی امروز از جهل و خرافات دیروز نسلهای قبل بود… من فردای سرزمینم رو…

خواندن نوشته ↗
تصویر همراه پست اصلی

یادگار ما آزادی ایران است

از من و همرزمان من ، نه مجسمه به یادگار می‌ماند ، نه نام و نه نشان … بلکه واژه‌ای به نام آزادی ایران … و این یادگار تنها با پادشاهی پهلویست که ماندگار می‌ماند برای ابد ایران زمین … نسله…

خواندن نوشته ↗