درد بیهویتی

درد ما از آنروزی شروع شد که در خانه خود بی هویت شدیم …!
آنروزی که غریبه خوانده شدیم … آنروزی که آوازمان را در آب روان خفه کردند…
آنروز که رقاص در باغچه مادربزرگ را به زنجیر سیاه بستند و اشک را بهای بقا خواندند
آنروز که نسلی انتخابش تاریکی شد و تاج سرزمینم میهمان زندان شیشهای
پادشاها بگیر این دستان سرد و لرزانم ، گرم کن
سرشار از ترس و درد و فریادم ، رحم کن
شاه شاهانم ، امید سرزمینم بازگرد به این خانه ویرانه ، بازگرد
تن بی جانم را دمی از شرافت و معرفت ده
تا هویتم را بی درنگ ایرانی بخوانم
تا من خودم باشم
#پاینده_ایران
#جاویدشاه
@PahlaviReza
عضو هیئت تحریریه #کافه_روشنگری