← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

درد بی‌هویتی

آراموفن
تصویر جلدیِ مستقل برای این نوشته
تصویر جلدیِ این صفحه؛ همراه پست اصلی در ایکس نبوده است.
درد ما از آنروزی شروع شد که در خانه خود بی هویت شدیم …! آنروزی که غریبه خوانده شدیم … آنروزی که آوازمان را در آب روان خفه کردند… آنروز که رقاص در باغچه مادربزرگ را به زنجیر سیاه بستند و اشک را بهای بقا خواندند آنروز که نسلی انتخابش تاریکی شد و تاج سرزمینم میهمان زندان شیشه‌ای پادشاها بگیر این دستان سرد و لرزانم ، گرم کن سرشار از ترس و درد و فریادم ، رحم کن شاه شاهانم ، امید سرزمینم بازگرد به این خانه ویرانه ، بازگرد تن بی جانم را ‌دمی از شرافت و معرفت ده تا هویتم را بی درنگ ایرانی بخوانم تا من خودم باشم #پاینده_ایران #جاویدشاه @PahlaviReza عضو هیئت تحریریه #کافه_روشنگری

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «درد بی‌هویتی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗