← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

خداحافظ سرزمینم

آراموفن
تصویر جلدیِ مستقل برای این نوشته
تصویر جلدیِ این صفحه؛ همراه پست اصلی در ایکس نبوده است.
از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم توی ماشین یه آهنگ ترکی داشت پخش می‌شد کسی حرف نمی‌زد به فرودگاه نزدیک می‌شدیم داغ بودم و نفسم به شماره افتاده بود یعنی این آخرین باری بود که سرزمینم ایران رو می‌دیدم؟ یعنی این بو ... این خیابونهای پر از صفا ... یعنی دیگه قرار نبود از تو کوچه ها بوی نون رو حس می‌کردم یعنی صدای میوه فروش و نوبرونه دیگه تموم ؟ چقدر بدم میاد از خداحافظی چقدر بدم میاد از پایان چیزی که دوست دارم چقدر بدم میاد از رفتن‌های اجباری خداحافظ سرزمینم ...

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «خداحافظ سرزمینم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗