دلنوشتهای برای پادشاهم

دلنوشته ای برای پادشاهم @PahlaviReza
چشم در جهانی باز کردم که آسمانش تیره بود…
مرا گفتند که باران ، رحمت و آرامش است…
سالها باران بارید و … غم این دل نشست …
جادههای خاکی امیدم یک به یک گِل گرفت و بیراهه شد…
روز و شب را چندان فرقی نبود… عادتش کرده بودم در سکوت … یا با طنین پر منت باران دگر…!
تا بدان لحظه که نوری از لابلای ابرها …
گرمای عجیبی بر زمینم ، بر دلم انداخت و…
فهمیدم آرامش و رحمت از برای خورشید بود…!
از آن روز امید ، خورشید را تاج آسمان میخوانم و میدانم…
نور بر تاریکی پیروز است…!
از آن روز دگر هیچ چیز برایم عادی نبود… چون وقتی نور را یافتی … دیگر تاریکی را نه هراسی و نه معنایی…
پادشاها…من یک ایرانیم…! خاک من غرق در غم…!
میسپارم این سرزمین را ، این دل را ، این جان را به تو
چون تو نوری و تاج عزت بر سرت!
پاینده ایران
تا ابد #جاویدشاه