← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

دل‌نوشته‌ای برای پادشاهم

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
دلنوشته ای برای پادشاهم @PahlaviReza چشم در جهانی باز کردم که آسمانش تیره بود… مرا گفتند که باران ، رحمت و آرامش است… سالها باران بارید و … غم این دل نشست … جاده‌های خاکی امیدم یک به یک گِل گرفت و بی‌راهه شد… روز و شب را چندان فرقی نبود… عادتش کرده بودم در سکوت … یا با طنین پر منت باران دگر…! تا بدان لحظه که نوری از لابلای ابرها … گرمای عجیبی بر زمینم ، بر دلم انداخت و… فهمیدم آرامش و رحمت از برای خورشید بود…! از آن روز امید ، خورشید را تاج آسمان میخوانم و می‌دانم… نور بر تاریکی پیروز است…! از آن روز دگر هیچ چیز برایم عادی نبود… چون وقتی نور را یافتی … دیگر تاریکی را نه هراسی و نه معنایی… پادشاها…من یک ایرانیم…! خاک من غرق در غم…! می‌سپارم این سرزمین را ، این دل را ، این جان را به تو چون تو نوری و تاج عزت بر سرت! پاینده ایران تا ابد #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «دل‌نوشته‌ای برای پادشاهم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗