← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

خیابان‌های عوض‌شده

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته اسم خیابونا همشون عوض شده بودن ، خیلی سخت از این کوچه به اون کوچه و پرسون پرسون رسیدم در خونش… خیلی نگران بودم و نمی‌دونستم اگه در رو باز کنه چی‌ بگم و چطور باهاش روبرو بشم… دل رو به دریا زدم و زنگ در رو زدم … صدای یه پیرمرد اومد که می‌گفت: صبر کنین دارم میام در بازکن خرابه … صدای پا و تق تق عصاش رو می‌شنیدم… به تپش قلب افتاده بودم … در رو باز کرد و گفت درود پسرم …. جا خورد هیچی نمی‌گفت … منم لال شده بودم (چقدر پیر و شکسته شده بود) خودم رو جمع کردم و گفتم درود پدر جان … من رو می‌شناسی؟ - منم جوونیه خودت … از سالها پیش اومدم ، از دوران انقلاب ملی … کمی زخمی شدم … + شناختم … اما نمی‌دونم چی بگم … - اومدم ازت بپرسم چی شد؟ ایرانمون آزاد شد؟ تلاشامون نتیجه داد ؟ + سخت بود ولی شد … به کارت ادامه بدم … به همه بگو با هم باشین … جدا نشین … هوای همدیگر رو داشته باشین … - الان اوضاع چطوره ؟ ارزشش رو داره ؟ دستش رو گذاشت روی شونم و گفت: هر قدمی برای وطن ارزشش از الماس بیشتره … - الان خوشحالی؟ + الان دیگه دارم زندگی می‌کنم … زمان تو فقط زنده بودم… به امید روزی که خودمون رو شاد و پیروز ببینیم در فردای ایران آزاد … پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۵ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «خیابان‌های عوض‌شده» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗