← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

گفت‌وگوی زمین و آسمان

آراموفن
تصویر جلدیِ مستقل برای این نوشته
تصویر جلدیِ این صفحه؛ همراه پست اصلی در ایکس نبوده است.
#دلنوشته زمین با متانت نگاهی به آسمان کرد و با ناله گفت از تشنگی جان به لب… آسمان به غرش افتاد ، ابرها چون گردانهای نظامی به خط شدند و قطرات با شیپورِ جنگ راهی میدان شدند… قطره سربازها یکی پس از دیگری جان خود بر کف زمین می‌کوبیدند … زمین که حالا سیراب و شاداب گشته بود در شگفتی توان و باور قطره‌ها پرسید… چطور سربازها با اینکه میدانستند‌ باید برای سرزمین عشق جان فدا کرد ، حتی یکی نپرسید که منِ کوچک قطره چطور توان سیراب کردن این عظمت را دلشته باشم آسمان گفت: این قطرات قبلاً در رزمایش تشکیل گردانها یاد گرفتند که “من را “ما” خوانده و یکپارچه دریایی شوند هموطنم ، رفیقم و پاره تنم من و تو به تنهایی نمی‌توانیم این سرزمین اهورایی را آزاد کنیم اما کافیست همه یک جمله شویم و چون ابری سرزمین ایران را از کثافت ج.ا پاک کنیم پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۲ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «گفت‌وگوی زمین و آسمان» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗