دلتنگی برای مادر

#دلنوشته
چند روز پیش یکی ازم پرسید تو خاطراتت از مادرت چی بیشتر دلتنگت میکنه
گفتم خاطرات که نه اما نبودنهاش
پرسید نبودنها…؟ یعنی چی…؟
گفتم: مثلاً وقتی تو غربت فارغ التحصیل شدم از دانشگاه یا وقتی دخترم بدنیا اومد. وقتی خونه خریدم هیچکدوم نبود کنارم
گفت: خوب اگه نبوده پس چرا دلتنگ …
حرفش رو قطع کردم و گفتم چون اون موقع شاید نبود کنارم اما بود تو زندگیم. شاید نبود که برام دست بزنه اما بود که بهم پای تلفن بگه افتخار میکنم بهت. موقع بدنیا اومدن دخترم شاید نبود که تو بیمارستان گل بیاره اما بود که ساعتها پای تلفن برای دخترم قصه و لالایی بخونه …
در اون نبودنها دلم قرص به بودنش بود … اما امروز دیگه نبودنش ابدیه و دل من که تنگ …
به یاد مادرانی که دیگه نیستن ولی تا ابد پناه ما هستند …