← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

ساز فروشی

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته ساز فروشی در مغازه ساز فروشی ده‌ها ساز بود اما آهنگی نبود تار بود و تار نوازی نبود دو ، سه دیوانی با داغ مهر سازنده گوشه ویترین ، هیچ دیوانه دلنوازی نبود چند دف با پوست مرغوب آویخته بر دیوار ، هیچ آرامی بر پوست خود گنجیده نبود نی‌های مرغوب افتاده روی میز ، سوخته دلی پر نفس نبود سنتوری در جعبه نیمه بازش ، مضراب‌های بینوایی نبود کتابخوانه ای بود و در هیچ قفسی کتاب نوتی نبود نی انبونی پشت شمعدان یک طاقچه بود و نفسی که دم به دم دل بدهد بر باد نبود روبروی این حجره اما مسجدی بود که در آن وقت و بی وقت اذان و تکبیر و خطبه‌های دلخراش بود ، نمازخوانی نبود حرف از خدا بود و خدا پرستی نبود این چه روزگاریست که آهنگی دلنواز نبود و دلخراش فریاد یاوه گویان بود؟ از تو می‌پرسم ای هم وطن ، ای دوست ، ای پاره تن گر هر کدام دست و دل به هر ساز بریم؟ سمفونی آزادی این خاک … تنها صدای هر کوچه و پس کوچه من و تو … به ز هر منبر و ملا و ملکوت و حپروتش نیست؟ #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «ساز فروشی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗