شب چله و شمعِ امید

سالها پیش چه شب چله هایی داشتیم …
انار و هندوانه …
شمع و شبی شاعرانه …
عشق و صفا و شاهنامه …
قصههای مادربزرگ دور کرسی و صفای خانواده … سفره یلدا پر و سفره دل خالی از غصه
امسال … شب یلدا … شب چله
شبی است به تاریکی ۴۴ سال جهل و ظلم و تاراج ایرانم، سفره هایمان خالی و دلهایمان پر از درد و خشم …
امسال سفره یلدای من بجای انار قرمز، از خون جوانان گلگون کفن ایرانم، از اشک مادران قهرمان میهنم قرمز شده …
میدانم که این رسم این سرزمین شاهان بوده و هست که تاریکی را برنمیتابد که پایان شب سیه سپید است و عاقبت نور بر تاریکی پیروز است…
امسال، در انتظار نور شمعی روشن خواهم کرد و با مشتی گره کرده و عظمی به استواری تاریخ هزاران ساله سرزمینم به جنگ سیاهی خواهم رفت و طلوع طلایه های خورشید را بر پهنه دماوند جشن خواهم گرفت.
امشب برای آزادی، برای پادشاهی، برای تاریخ و فرهنگم، فریاد میکشم که این سرزمین جاویدان است و شاه در سرزمین شاهان هرگز نمیمیرد. شمعی روشن خواهم کرد و با میلیونها شعله به شعله دیگر مردم میهنم جاویدشاه خواهیم گفت تا عهد ببندیم که ما ملت کبیر بنیان این تاریکی پلید را به آتش خواهیم کشید.
آری سفره من یک شمع، یک عکس از پادشاهم و عکسی از پرچم شیر و خورشید دارد و من این بار با میلیونها ایرانی دیگر مینویسیم کتاب پیروزی انقلاب ملی ایران را…
پاینده ایران
#جاویدشاه
پ.ن: با تشکر از بهرام عزیز @Verethragnan برای پوسترها و ویرایش متن