مهاجرت یعنی…

#دلنوشته مهاجرت یعنی …
(پوزش بابت غم سنگین این متن اما حقیقت)
- الو سلام … صدامو داری
+ آره دارم … چطوری؟ چه خبر؟ ایران چطوره؟
- ایران همونطوره داداش … خرابتر از دیروز … شما چطورین؟
+ خوبم ممنون
- خوب کردی رفتی … دیگه اینجا هیچی بند رو بند نیست … ببین واسه خودت حالشو ببر … آزادی … کارو زندگی داری… خلاصه عشق و حالت به راهه …
+ (سکوت)
- ماشین مدل بالا … کنسرت جدید چی رفتی ؟
- چرا ساکتی؟ روبراهی؟
+ با بغض گفتم آره خوبم کمی دل تنگم
- بابا دلتنگ چی حالشو ببر …
مهاجرت برای من و خیلیهای دیگه یعنی
هر روز با هر تلفن تنت بلرزه که عزیزت چیزیش شده و نیستی کنارش
یعنی کم بشن آدمهایی که فقط برای یه لحظه دیدنشون روزشماری میکردی و بفهمی دیگه دیر شد
یعنی نوروزی که نه عمو فیروز داره ، نه سبزه و نه بزرگی که بری دست بوسش
یعنی سیزده به دری که کنار یه برکه بشینی و تصور کنی که خانوادت زیلو پهن کردن و یکی کباب میپزه ، یکی برنج بار گذاشته و چند تا هم وسطی بازی میکنن
مهاجرت یعنی گریههایی که لب پنجره هواپیما بدون صدا و بر فراز خاکت ایران میکنی
مهاجرت یعنی تماس تلفنی با مادری که از آغوشش محرومی
یعنی شنیدن صدای بچهت بدون حس کردن بوی تنش
مهاجرت یعنی بهت بگن شما آخوند دارین تروریستین و داد بزنی بگی اونا از ما نیستن
مهاجرت لعنتی یعنی برای دیدن عزیزانت باید وقت بگیری ، بلیت بگیری ، مرخصی بگیری …
مهاجرت یعنی باید التماس کشور خودت و کشوری که توش هستی رو بکنی که بذارن چند روز پدرت بیاد با منت …
مهاجرت یعنی راه دوره و سخته و بدونی مادربزرگ هرگز میهمان خونت نخواهد شد…
گفتم خونه … کدوم خونه؟ خونهای که بجای داشتن قهرمانهای زندگیت فقط چند قاب عکس بی صدا تولدت رو تبریک بگن رو مگه میشه خونه نامید…؟
مهاجرت یعنی دیدن کودکان کار وطنت جایی که هیاهوی کودکان شاد غریبه رو میبینی
یعنی شنیدن آواز زیبای زنان در حالیکه صدای فریاد بی صدای زنان سرزمینت رو بلندتر بشنوی
یعنی دیدن جوانانیکه در حیاط دانشگاه با هم گپ میزنند و میخندند در حالیکه جوانان وطنت رو به دانشگاه نرسیده میکشند و دار میزنند
کمکم کنید … کمکم کنید تا با هم خونه خودمون رو آزاد کنیم و آبادش کنیم … که بدون منت زندگی کنیم …
کمکم کنید که روزی بتونیم خودمون باشیم
کمکم کنید تا هم من بوسه بر خاکم بزنم و هم ایرانمون بی زخم باشه
پاینده ایران
#جاویدشاه