تا ساحل آزادی چند قدم مانده

میخوام باهات چند کلمه ای گپ بزنم ...
هموطنم ، رفیقم ، پاره تنم
امروز را به یاد داشته باش. به یاد داشته باش که در مسیر پر پیچ و خم آزادی سرزمینمون ایران ، چه رنجها که نکشیدیم ، چه خونها که ندادیم. به یاد داشته باش که افتادیم اما دست در دست هم گذاشتهایم و برای آزادی این خاک گام برداشتیم.
به یاد داشته باش که دیدیم چه شبهایی که شعلههای امید در دلهایمان فروکش کرده و فریاد شکسته شدن استخانهای امیدمون رو شنیدیم ، اما تنها با دیدن یک عکس از ایران ، شندین خندههای یک کودک نشسته بر تاب ، شعله آتش بر وجودمون انداخته شد تا آخرین نسلی باشیم که ایران را در سیاهی دید.
روزی نبود که تحقیر نشیم ، مشتی بر سر خاک نشیم. روزی نبود که نفس کشیدن رو رویا بپنداریم. اما برای نفس کشیدن ایران و ایرانی جنگیدیم.
چه شبهایی که در تلاطم التهاب قلب مادری که داغتر از آتش به اذان فردا صبحش بود نشستیم. اما انتخاب کردیم که طناب دار زندگی رو به گردن ضحاک ها بندازیم.
در لحظاتی که زخمی و آزرده از خستگیهای نبرد بودیم، دستان مهربان همرزمانمان یاریگر ما بودند و هیچگاه در این مسیر تنهایمان نگذاشتند. یعنی بودیم تنها گاه و بی گاه اما شانه به شانه یکدیگر پیش رفتیم. پشت نقابهای بی هویت سالها جنگیدیم تا هویت گمشده ایرانمون رو تا ایرانی بودنمون رو پس بگیریم.
خون دلها خوردیم و خون ها بر خاک و در شیشه ریختند تا امروز خونه از خون خوار پاک کنیم.
همطونم ، رفیقم ، پاره تنم
پیامی به قامت کلام پر قدرت پادشاه ایران زمین را شندید. پیامی سرشار از امید به طلوع روزهایی نو برای ایران عزیزمان . پیامی نوید بخش از طلوع خورشیدی که پشت شیران این سرزمین تا ابد خواهد تابید.
به لطف تلاشهای شما، ما امروز ایستادهایم تا سرزمینمان را رهایی بخشیم. سرت رو بالا بگیر و ببین که چه بودیم و چه بدست آوردیم. ببین که زمین خوردیم و بلند شدیم. ببین که امروز ملت شریف ایران بیدار شده. سرت رو بالا بگیر و ببین که تا پیروزی تنها چند قدم دیگه مونده.
فکرش رو بکن که دیگه میتونی خودت باشی ، خود خودت باشی. دیگه ترسی از ایرانی بودنت نداری.
خواستم که بدونی که تلاشهای تو بی نتیجه نموند. فریادهات شنیده شد. بدونی که من و همرزمانت دیدیم که ایستادی در جای درست تاریخ. دیدیم که برای ایران و پادشاهت جنگیدی. دیدیم که چطور در برابر دشمنان و خیانتکاران ایستادی. چطور از وجب به وجب خاک مقدس ایران محافظت کردی. بدون که شرافت تو بود که ما رو به پیروزی نزدیک کرد.
دیدیم که ایستادی و جنگیدی با آنان که شرافتشون رو به بهایی اندک فروختندو امروز در هیچ جای این سرزمین جایی ندارند.
در این روزها که همه مردم، چه در داخل و چه در خارج از مرزهای ایران، منتظر بازگشت به شکوه دوران پادشاهی پهلوی هستند، پیام پر قدرت و صلحجویانه رضاشاه دوم را شنیدید. پیامی که آیندهای روشن و صلح و ثبات نه تنها برای ایران بلکه صلح و دوستی در خاورمیانه را نوید میدهد.
ما امروز بیش از هر زمان دیگری به ساحل آزادی نزدیک شدهایم. اما یادمون باشه که سخرههای نزدیک ساحل خطرناکتر از موج های پر تلاطم دریا هستند . پس بیایید برای پایان دادن به این کابوس و آغاز روزهای نوین و درخشان برای ایرانمان، بیش از پیش آماده و هوشیار باشیم.
فقط چند قدم دیگه مونده تا برافراشته شدن پرچم شیر و خورشید نشان ایرانمون
پاینده ایران
جاویدشاه