← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

خسته ز نجوای ناخواندگانم

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته خسته ز نجوای ناخواندگانم ، چون درد بر خانه خود مهمان است خسته از شام و شهر غریبان و خانه‌ای که سنگ دارد و خدا بیجان است خسته از طبل جهالت و زنجیر درد نادانی به سینه … وقتی که رقص و خنده مرا به ز اشک تمساحان کوفه خسته از قهرمان سازان اجباری و مختاران و آقایان … چراکه در سرزمین من ، مرد و زن یکپارچه قهرماناند… چرخیدن دور میدانی مربع چه سود ، وقتی دماوندی نشان باشکوه است تو بگو با من ای دوست … می‌فروشی خود خانه ی خود به پشیزی ؟ که فرداهای هرگز ، نسوزانند تن بی جانت را؟

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «خسته ز نجوای ناخواندگانم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗