← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

مشت کوچک دخترم

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته مشت کوچک دخترم داشتم با دخترم توی پارک قدم میزدم که یه چیزی توجه من رو جلب کرد نگاه کردم به دست کوچک و ضریفش …. گفتم: بابا دیتت رو مشت کن مشت کرد و گفت: بابا شما هم مشت کن منم مشتم رو گرفتم کنار دستش و گفت: بابا مست من خیلی کوچولوئه … ضعیفه … ولی مشت شما خیلی محکم و گنده‌س مشتم رو باز کردم و مشت اون رو گرفتم محکم توی دستم و پرسیدم حالا چی…؟ گفت: وای حس می‌کنم قدرتمند ترین دختر دنیام و با خنده گفت: بابا ببین چقدر مشتمون گنده شده…؟ بهش گفتم: شاید به تنهایی مشتمون کوچیک باشه یا ضعیف باشه … اما وقتی با هم باشیم و مشتمون رو یکی کنیم … قویترین مردم دنیا می‌شیم هموطنم … رفیقم … پاره تنم … دستت رو به من بده تا مشتمون رو یکی کنیم و بشکنیم این اهریمن سیاه رو پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۲ پاسخ دیگران
نمایش ۳ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «مشت کوچک دخترم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗