داستان سمساری

#دلنوشته داستان سمساری
(با دقت و آرامش بخونید)
چند روز پیش تو خیابون قدم میزدم …
چشمم به یه مغازه سمساری طور افتاد و رفتم دم ویترینش که ببینم چی داره …
جالب بود
👇🏼👇🏼👇🏼 https://t.co/mw9KjsJNYE

برخی از پیامهای شما
قربون برم 💔#دلنوشته💔دوباره و چند بار میخوانم اما هنوز سیر نشدم 😪دیدن پاسخ در X ↗
ایدون باد ایدون ترج باد. اینچنین باد اینچنین تر باد. #جاویدشاه #MEPeaceWithPahlaviدیدن پاسخ در X ↗
💙✌️دیدن پاسخ در X ↗
جالب بود🩵👍👌ممنوندیدن پاسخ در X ↗
پاینده ایران #جاوید_شاهدیدن پاسخ در X ↗
از پشت پنجره سمساری ،کنار کوچه ،🪘یه جعبه اکاریون🪗 قدیمی و کمی خاک خورده ،رو دیدم .رفتم تو ،سراغش و نشستم رو زمین و…دیدن پاسخ در X ↗
نظرت دربارهٔ «داستان سمساری» چیست؟ دیدگاهها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده میشوند.