پرواز کردن

#دلنوشته پرواز کردن
از زمانی که یادم میاد در خواب و بیداری همیشه دوست داشتم پرواز کنم. نه اشتباه نگیر منظورم با هواپیما و تجهیزات و اینا نیست.
دوست داشتم دستهام رو باز کنم با آرامش پرواز کنم. بر فراز آسمانها. زمین رو ، خیابونارو ، ساختمونارو حقیر ببینم ...
نسیم دلنشین و حتی نم نم ابرها رو روی صورتم حس کنم ... آزاد باشم آزاد ...
یادم میاد خواب میدیدم که میتونم پرواز کنم ... اما هر بار که میپریدم و کمی بالاتر از ساختمون ها و قبل از اینکه چیزی ریز یا بهتر بگم حقیر بشه ... قانون جاذبه زمین به من قلبه میکرد و با سرعت به سمت زمین کشیده میشدم ... یادمه از شدت ترس و هیجان که در حال افتادن هستم به خودم میلرزیدم و نرسیده به زمین ، با وحشت از خواب میپریدم ...
سالها از این خوابها و حس ها گذشت. از خودم پرسیدم چی شد پس چرا دیگه به پرواز فکر نکردم. چی شد که دیگه خوابش رو ندیدم مگه لذت آزادی و اون نسیم دلنشین برام جذاب نبود.
دیدم ... هنوز هم عاشقانه دلم میخواد پرواز کنم. کمی که فکر کردم یهو دلم ریخت. یاد افتادن افتادم. یاد جاذبه لعنتی که اون حس و اون آزادی رو هر بار از من گرفت.
دیدم در حقیقت این خود من بودم که عشق به پرواز رو در خودم کشتم. این خود من بودم که از ترس افتادن دیگه پرواز نکردم. از ترس شکست خوردن دیگه نپریدم و ... زمین گیر شدم ...
تو دلم بلوایی شد... دلم پرواز میخواست بیشتر از قبل ... اما میترسید ...
نگاهی به اطرافم کردم ... گفتم اون موقع که پرواز میکردم چقدر سبک و آزاد بودم... در اون لحظه به افتادن فکر نمیکردم و جسارت داشتم پس لذت داشت.
بعد از خودم پرسیدم... اصلاً چرا میاوفتادم ... من که پرواز کردن بلد بودم ... یعنی حتی اگه پایین میاومدم میتونستم دوباره بپرم ...
از طرفی من همیشه پایین اومدم اما هرگز و هرگز زمین خوردنم رو ندیدم چون قبلش از شدت ترس از خواب میپریدم ...
پس شاید این ترس اصلاً حقیقی نیست ... یا اگه هم هست ... چارهاش ترک آزادی نیست ... چارهاش بلندتر پریدنه ... چالهاش آرومتر فرود آمدنه ...
هموطنم ، عزیزم ، رفیقم و پاره تنم
سالیانی گذشت و از ترس ظلم و شکست گذشتیم از لذت آزادیمون ... رفته رفته فراموش کردیم که آزادی و پرواز در آسمانهای سرزمینمون ایران حق ماست. ترس از افتادنی داشتیم که درحقیقت خیالیست ... برای ما جهنمی ساختند و ترس از آتش قیامت ...
دنیامون رو جهنم کردن و سرزمینمون رو به آتش کشیدند.
وقتش شده که دستانمان را برای پرواز ققنوس از خاکستر ایرانمون باز کنیم. وقتش رسیده که پرواز کنیم. وقتش رسیده که آزادی را نه تنها فریاد که .... زندگی کنیم
پاینده ایران
#جاویدشاه