← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

سامان و بهنام و آریا

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
تصویر 2 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته سامان و بهنام ‌و آریا سه تا رفیق بودن که سالها کنار هم و با هم زندگی کرده بودن و بزرگ شده بودن یه روز بهنام و آریا بدجور به تیپ و تاپ هم خوردن و دعوا و خلاصه قهر بدی بینشون در گرفت تا جاییکه زدن زیر میز رفاقت و به سامان گفتن دیگه تمومه و حالا باید انتخاب کنی میخوای با بهنام باشی یا آریا و اونیکی از تیم بره بیرون … سامان سکوت کرد … بهنام داد زد … چی شد پس … بگو دیگه یعنی اینقدر سخته؟ سامان گفت: آره … سخته … گفت سخته چون رفاقت رو تنهایی تجربه نکردم … چون هیچوقت نشده با هم باشیم و یکی از ما نباشه… چون یادم نمیاد و نمیدونم نبودن یه همدم چه شکلیه… گفت: تا امروز نمیدونستم که انتخاب کردنیه … فکر می‌کردم به دله … گفت : تاحالا راه رفتن با آریا رو بدون خندیدن با بهنام ندیدم تا حالا با کسی دعوام نشده و نتونم حرفم رو بزنم و از پسش بر بیام بدون اینکه پشتم به مشت بهنام و آریا گرم نبوده باشه… سخته چون تا امروز فقط گذشتن از همدیگر رو یاد گرفته بودم و نه رد شدن از همدیگر رو گفت تا امروز با بودن کنارتون زندگی کردم و ندیدم زندگی با خاطراتتون چطوریه… سخته نه…؟ سامان پرسید: حالا شما بگین با هم باشیم و پشت هم یا پشت کنیم به این همه با هم بودن …؟ … رفاقت حرمت داره رفیق …

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۱ پاسخ دیگران
نمایش ۶ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «سامان و بهنام و آریا» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗