← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

در کتاب تاریخ زندگی من بخشی هست که درد خیلی‌هاست

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته در کتاب تاریخ زندگی من بخشی هست که درد خیلی‌هاست من پسری بودم که عاشق خانواده و مخصوصاً مادرش بود ، اما … در روزهای آخر مادرش … از او فرسنگها دور بود … همیشه می‌گفتم ، بزرگ بشم ، قوی بشم ، پولدار بشم تا به خانوادم ، به پدرم و به مادرم خدمت کنم. گوشه‌ای از زحماتشون رو جبران کنم … و چقدر زود دیر شد و این فرصت هرگز مهیا نشد … حال تو که این کتاب را میخوانی … آیا فرصتش را داری … اگر داری بدون فردا شاید دیر باشد ، پس عشق بورز … مثلاً - الو مامان سلام + سلام پسرم چطوری مامان ؟ بچه‌هام چطورن ؟ - خوبیم مامان … + خداروشکر - مامان جان امشب شام درست نکن میام دنبالت بریم جگرکی .. پ.ن: آخرین فیلمی که از مادرم دارم ، با پدرم و خواهرم رفته بودن جگرکی و بارون هم میومد و کلی بهش خوش گذشته بود و خواهرم ازش فیلم گرفته بود و چقدر میخندیدن … هموطنم ، عزیزم ، رفیقم و پاره تنم دویدن برای زندگی ، جنگیدن برای بقا ، دعوا برای جای پارک ، فریاد برای نبودن پول در بانک ، قهر برای نرفتن به عروسی فلانی همیشه هست ولی هیچوقت ارزش حتی یک لحظه غفلت از دوست داشتن رو نداره … فراموش نکنید که غرق زندگی شدن ، شما رو از خود زندگی دور نکنه …

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «در کتاب تاریخ زندگی من بخشی هست که درد خیلی‌هاست» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗