← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

برای خودم ... نخوندی هم نخوندی

آراموفن
تصویر جلدیِ مستقل برای این نوشته
تصویر جلدیِ این صفحه؛ همراه پست اصلی در ایکس نبوده است.
#دلنوشته برای خودم ... نخوندی هم نخوندی مادر جانم مرا ببخش مرا ببخش برای عمری که گذشت و نبودم مرا ببخش برای روزهای بد بودنم ، برای تلخی های پسرانه مرا ببخش بابت بازی‌هایی که لبخند بر لبم انداخت وقتی که چشمانت را پر ز اشک کرد برای تمام لحظاتی که سرت را پایین انداختی ... برای فریادهایی که سر دادی تا نفسی از نفسم کم نشود. مادرم مرا ببخش برای روزهای بارانی پاییزی که دلتنگم بودی و من سر در زندگی خودم داشتم. مرا ببخش بابت شب بیداریهایت به پای تب های ۴۰ درجه برای میوه های پوست کنده در شبهای امتحان برای شیرین لبخندت وقتی که فهمیدی به دانشگاه خواهم رفت مرا ببخش برای تمام زمین خوردن هایم ، زخم هایم که برای من دردناک و برای تو وحشتناک بود. مرا ببخش بابت تمام روزهای نا امیدی که برای امید دادن به من می‌خندیدی... مادرم مرا ببخش که روزهایی که شاید بیشتر از هر لحظه ای باید کنارت میبودم نبودم برای روزهایی که در بستر بیماری بودی و من بی خبر بودم برای نفسهای آخری که به نفس من گرم نشد ... مادرم ... مادر جانم ... مرا ببخش برای سوگواری‌ای که برات نکردم ... مرا ببخش که نبودم آنکه آرزویت بود مرا ببخش ... جمله آخرم را بر سنگ مزارت نوشتم باشد به یادگاری ... ای که بر این خاک تو نشستی دمی ،‌ لبخندی زن مادر خفته در این خاک ، همیشه خندان بود

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۹ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «برای خودم ... نخوندی هم نخوندی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗