خانه بی پدر بود ، تا روزی که ملت خواب بود

#دلنوشته
خانه بی پدر بود ، تا روزی که ملت خواب بود…
یعنی پدر بود ، ولی ملت خواب بود …
هر چه پدر گفت ، ای ملت سحر نزدیک است
ملت از درد و غصه اما بی تاب بود …
در ظلمت شب به تاراج بردند داغ بر پیشانیان
نه خاک به کشت ، نه آبی به تالاب بود …
ای هموطن ، ای رفیق ، پاره تن
حرف با تو ، چه ز رشت و زاهدان ، چه چالاب بود …
امروز و این لحظه که جمله بیدار شدیم
غفلت نکنیم تا نگیم حیف ، این لحظه چه ناب بود …
خان داداش
۲۰ مهرماه ۲۵۸۳ شاهنشاهی
پاینده ایران
#جاویدشاه