ایرانم، تو فقط بخند

#دلنوشته ایرانم من هیچ نمیخواهم … تو فقط بخند …
ایرانم ، منم فرزندت … فرزندی که به نام تو رشید و رعنا شد …
مینویسم برایت که بگویم من … از تو هیچ نمیخواهم ، تو فقط بخند …
من نه جوانیم رو از تو میخواهم و نه تن مادر خفته بر خاکت
سالهای دور از تو ، مرا تشنه بوی باران بهاریت کرد ، اما منِ تشنه لب ، باران را هم نمیخواهم … تو … فقط بخند …
طلوع خورشید را در سرزمینهای دور از تو دیدم و گریستم با دلتنگی سحر لب کارونت …
من سوی چشم هم نمیخواهم ، تو فقط رنگین شو از رقص خورشید بر موجهای خلیج همیشه پارست ،
یعنی … تو فقط بخند …
سالها شنیدم سوز نِی و رقص زنجیرهای دف زنان …
من از تو چهچهه غناری هم نمیخواهم … تو فقط بخند …
از خانه گذشتم و نفت و آب و برق از سفره کف دادم … از تو نان هم نمیخواهم … تو فقط بخند …
ندارم از جان عزیزتر ولی در راه آزادیت بی منت جان هم نمیخواهم … تو اما … فقط بخند …
یعنی اینقدری عاشقت هستم که از تو ، خود که هیچ ، خدا را هم نمیخواهم … تو فقط بخند …
من هرچه دارم فدای تو باد … تا تو آزاد در دست نگهبانت ، پادشاه سرزمینم باشی و از آن روز … تو … فقط بخند …
پاینده ایرانم
#جاویدشاه
@PahlaviReza