← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

من و خودم

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته من و خودم ایستادم جلوی آینه ... به خودم نگاه کردم ... گفتم: چقدر پیر شدی؟ چقدر تو این یکسال عوض شدی؟ گفت: آره خیلی عوض شدم ... گفتم: چه کردی با خودت؟ چرا اینقدر جلوتر از من رفتی؟ چرا اینقدر شکسته شدی؟ پیر شدی ؟ گفت: چون جلوتر از تو فکر کردم... چون ... تو این مدت هیچ چیز عادی نبود ... سنگین بود ... گفتم: یعنی من به این روز درت آورم؟ گفت: اینقدر این مدت بالا پایین پریدی که نتونستم ساکت بشینم گفت: نتونستم کنارت بمونم ... باید می‌رفتم جلوتر گفتم: چرا؟ گفت: چون نذارم تو به این روز برسی و زودتر پیر بشی چون میخواستم مطمئن بشم که تو روزی رو که می‌خوای ، به موقع ببینی ... شاید اونروز من خیلی خیلی پیر باشم و کم توان ، اما حداقل تو می‌تونی آرامش رو ، زیبایی و آزادی رو زندگی کنی ... گفتم: اگه من پیرت کردم ... پس یعنی می‌تونم جوانت هم بکنم؟ یا دیگه دیره؟ گفت: تو همین که روزی بتونی خودت باشی و شاد باشی ... من می‌تونم برگردم به بچگی ... به کودکی ... به راستی ... به فکر نکردن ... به دیدن و بوییدن ... به زندگی ... به زندگی ... به جوانی ... به دویدن و خندیدن به بی پروا بودن ... به امید روزی که بتونیم تو ایران آزادمون ، بچگی کنیم ... خودمون باشیم و زندگی کنیم ... اون روز ، روزیه که با دیدن خودمون تو آینه خواهیم گفت دستمریزاد ... تموم شد و دیگه می‌تونی استراحت کنی ... دیگه نترس ... دیگه زندگی کن ... پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۴ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «من و خودم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗