← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

نیمکت پارک با دخترم

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته تو پارک نزدیک خونه روی به نیمکت با دخترم نشسته بودم و داشتم به نوشتن یه داستان جدید فکر می‌کردم … - بابا …؟ خوبی …؟ + بله دخترم … خوبم … - اگه راست می‌گی پس چرا نمی‌خندی …؟ یادم نمیاد خندت چه شکلی بودا …! + من خوبم عزیزم چون تو رو دارم … (بغلم کرد و داشتم به رقص باد و شاخه درخت‌ها نگاه می‌کردم) … + بابا حالم بهتر میشه … حال هممون خوب میشه بزودی … + یه روزی میاد که هیچکسی دلتنگ خودش نباشه + یه روزی که برای خندیدن ، نقاب لبخند لازم نباشه بابا … - یعنی بی دلیل و بدون قلقلک دادن بخندم …؟ + آره بابا … یه قول بهم بده … - چه قولی …؟ + که حتی اگه من نبودم تو از ته دلت بجای من بلند بلند بخندی …! هموطنم ، پاره تنم ، رفیقم … یادتون باشه که داریم می‌جنگیم که فرزندان ما روزی … از ته دلشون آزادانه بلند بلند بخندن … چه ما باشیم و کیف کنیم ، چه نباشیم و یادگارمون عزت ایران آزاد باشه …! سرزمینی که خود بودن درش حکم اول زندگی باشه پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۴ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «نیمکت پارک با دخترم» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗