پناه بودن

#دلنوشته
یه عمر رو کردم به رفیق ، به مادر ، به پدر که پناهم باش و کنارم باش …
حالا که خودم پدرم و تکیه گاه ، میفهمم که چه حالی داشت پدرم … که ای کاش گفته بودم پناهتم … کنارتم رفیق…
امروز به دخترم میگم تو پناهم باش … تو توانم باش … تو باش که من باشم …
تو نفس بکش که من باشم
تو آزاد باش که بدونم آنچه بودم و کردم ارزشش را داشت …