← بازگشت به دل‌نوشته‌هادل‌نوشته‌ها

پناه بودن

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته یه عمر رو کردم به رفیق ، به مادر ، به پدر که پناهم باش و کنارم باش … حالا که خودم پدرم و تکیه گاه ، می‌فهمم که چه حالی داشت پدرم … که ای کاش گفته بودم پناهتم … کنارتم رفیق… امروز به دخترم می‌گم تو پناهم باش … تو توانم باش … تو باش که من باشم … تو نفس بکش که من باشم تو آزاد باش که بدونم آنچه بودم و کردم ارزشش را داشت …

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۴ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «پناه بودن» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗