آقا بزرگ و گم شدن یک

#دلنوشته آقا بزرگ و گم شدن یک ..
+ من : دنبال چی میگردی آقا بزرگ؟
آقا بزرگ در حال گشتن این ور و اون ور توی اتاقش بود. سری چرخوند سمت من و گفت :
- همین جا بود ...
+ چی هست آقا بزرگ ؟ عینکت؟
- نه ...
+ قرصهات؟
- نه بابا جون
+ خوب چی هست شاید بتونم کمکتون کنم پیداش کنین ...
یه لبخندی زد و گفت :
- هیچکی غیر از خودم نمیتونه پیداش کنه
با کنجکاوی بهش نگاه میکردم
- دنبال خودم میگردم بابا جون ... دنبال خودم ... سالهاست گمش کردم
- اینقدر این سالها دست به عصا راه رفتم که راه رفتن خودم یادم نیست
- اینقدر این سالها بهم حاج آقا حاج آقا گفتن که شعرهای فردوسی رو یادم رفته
- اینقدر غرق در نمایش بودم که نقش خودم رو گم کردم
+ آقا بزرگ ...
- پسرم ... هر کاری میکنی خودت باش...
لعنت بر ج.ا که این نقاب اجباری رو بر ما گذاشت که بازی کنیم اما نه نقش خودمون رو...
به امید روزی که نقش اول زندگی خودمون رو خودمون بازی کنیم ...
پاینده ایران
#جاویدشاه