← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

آقا بزرگ و گم شدن یک

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته آقا بزرگ و گم شدن یک .. + من : دنبال چی می‌گردی آقا بزرگ؟ آقا بزرگ در حال گشتن این ور و اون ور توی اتاقش بود. سری چرخوند سمت من و گفت : - همین جا بود ... + چی هست آقا بزرگ ؟ عینکت؟ - نه ... + قرص‌هات؟ - نه بابا جون + خوب چی هست شاید بتونم کمکتون کنم پیداش کنین ... یه لبخندی زد و گفت : - هیچکی غیر از خودم نمی‌تونه پیداش کنه با کنجکاوی بهش نگاه می‌کردم - دنبال خودم می‌گردم بابا جون ... دنبال خودم ... سالهاست گمش کردم - اینقدر این سالها دست به عصا راه رفتم که راه رفتن خودم یادم نیست - اینقدر این سالها بهم حاج آقا حاج آقا گفتن که شعرهای فردوسی رو یادم رفته - اینقدر غرق در نمایش بودم که نقش خودم رو گم کردم + آقا بزرگ ... - پسرم ... هر کاری می‌کنی خودت باش... لعنت بر ج.ا که این نقاب اجباری رو بر ما گذاشت که بازی کنیم اما نه نقش خودمون رو... به امید روزی که نقش اول زندگی خودمون رو خودمون بازی کنیم ... پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۱ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «آقا بزرگ و گم شدن یک» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗