← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

خواندنی آب انار و تنفر درونی

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#آگاهی #داستان خواندنی آب انار و تنفر درونی یادمه اون قدیما برای شب یلدا همونقدر شور و هیجان داشتم که برای نوروز داشتم. چون رسم بود دایی‌هام و خاله‌هام با بچه‌هاشون میومدن خونه آقا بزرگ‌اینا و دور هم بودیم. چقدر حال و هوای شب یلدا دوست داشتنی بود. شاید باورتون نشه اما من تا سالها فکر می‌کردم اینکه می‌گن طولانی‌ترین شب ساله یعنی چند ساعت طولانی‌تره. از مدرسه که برگشتم ، تو حیاط و سر تختیکه کنار باغچه بود، خانم بزرگ و مادرم و خاله کوچیکم مشغول دون کردن انار‌ها بودن. بابام رفته بود استورِ شرکت نفت که کمی خرید کنه و مطمئن بودم سر راهش نخودچی و کشمش هم می‌خرید. توی حوض دو تا هندونه و یکم میوه بود که هم خنک بشن و هم بشورنشون. زیر درخت کُنار توی حیاط، زیلو انداخته بودن و چندتا متکا لوله‌ای بود و آقا بزرگ و خان دایی داشتن تخته نرد بازی ‌می‌کردن. تو این حال و هوا بودیم که در زدن و بعد از اینکه خانم بزرگ گفت بفرمایین، محمد دوستم که همسایه‌مون هم بود با یه کاسه بزرگ آش ترخینه اومد تو. مادرش همیشه شب یلدا ، آش ترخینه درست می‌‌کرد و یا میومدن پیشمون و یا آش رو می‌فرستادن در خونه. ظرف رو که داد به خالم به من گفت: میای بریم تو کوچه با بقیه بچه‌ها بازی کنیم؟ منم نگاهی با مادرم کردم و با تکون دادن سرش اجازه گرفتم و با محمد زدیم به کوچه. هنوز یک ساعتی نگذشته بود که من با محمد و یکی دیگه از بچه‌‌ها حسابی دعوام شد و با حال بد و لباسهای خاکی شده برگشتم به خونه. مادرم که من رو با اون سرو وضع دید، گفت باز که دعوا کردین … بیا بریم لباست رو تمیز کنم. وقتی برگشتیم با عصبانیت رفتم کنار حوض و نشستم به حرص خوردن. آقا بزرگ که این رو دید اومد کنارم و گفت: نبینم عصبانی باشی اونم تو شب یلدا… منم گفتم از محمد و اون پسره بدم میاد. اصلاً متنفرم. همش با هم دست به یکی می‌کنن و من رو اذیت می‌کنن… آقا بزرگ نشست کنارم و به خالم گفت: بابا جان یدونه از اون انارهارو بیار. بعد انار رو داد دست من و گفت: این انار رو با تمام زورت فشار بده تا آبش رو در بگیری. منم یه سوراخ روش انداختم و بالای یه لیوان شروع کردم به آبگیری. تقریباً تونستم نصف لیوان ازش آب بگیرم. آقا بزرگ گفت خوب بخور ببین مذه سیب میده یا هندونه. من با تعجب بهش نگاه کردم یکم خوردم و گفتم آقا بزرگ این اناره. گفت: پس محکمتر و بیشتر فشارس بده. و باز هم بعد از کمی آبگیری چشیدم و گفتم: آقا بزرگ همون اناره من متوجه نمیشم گفت: خوبه پس هرچقدر هم محکمتر فشار بدی از انار نمیشه آب سیب درآورد. از انار چیزی بیرون میاد که درونشه و در درون انار ، آب سرخ رنگ و خوش طعم ترش و شیرین انار هست. اگه تو با هر چیزی یا هر حرفی عصبی بشی و از دوست چند ساله‌ ت متنفر بشی ، بخاطر دوستت و حرفش و حرکتش نیست. بخاطر اون چیز یا حسی هست که درون خودته. اگه درونت همش بجای آرامش و مهربانی ، تنفر و ناراحتی باشه، به هر بهونه‌ای بیرون میزنه. درست مثل میوه‌ کال و نرسیده که درونش هیچ چیز شیرینی نیست بلکه گاه تلخ هم هست. اگه بهش رسیدگی کنی میرسه و شیرین و پر بار می‌شه و اگر محل نذاری می‌پوسه در حال خودش. پس باید به درونت رسیدگی کنی. باید حال و هوات رو از کال بودن به رسیده بودن برسونی. اونوقت هیچ حرفی ناراحتت نمی‌کنه و یا اگر هم کرد به راحتی اون رو رد می‌کنه تا رسیده و خوشمذه بشه. تا هیچ حرفی دلت رو نشکونه. نذار درونت تو تنفر بمونه. هموطنم ، عزیزم ، رفیقم و پاره تنم تو مسیر مبارزه‌مون دو راه داریم، می‌تونیم عاشق ایرانمون و پادشاهمون باشیم و درونمون سرشار از امید و آگاهی ، یا پر باشه از تنفر و جدال و حاشیه و جنجال. اینکه تا چهارتا همرزم و هم زبون با هم دعوا می‌کنن، اینکه سه فاسد لجن پراکنی می‌کنن ، اینکه سرت رو می‌چرخونی یه پیام یا تویت میبینی و حرصت می‌گیره ، بگی از این فضا و این حال و هوا متنفر هستم … هیچ فایده‌ای نداره …. باید بذارم و برم ، از سیاهی چهارتا اتفاق تو مبارزه و تویتر نیست و این حس تنفر نا امیدی درون ماست که مارو به انزجار سوق میده. اما اگه بجای دست و پا زدن تو حاشیه‌ها و دعوا‌ها و جنجالها و یا رنگ باختن امیدمون و دلسرد شدن ، به ایران فکر کنیم، به پادشاه و کلامشون نه یک بار بلکه چندین بار گوش بدیم ، میوه درونمون می‌رسه … عشق به وطن به ما شور و هیجان لازم برای مبارزه رو می‌ده و توان مبارزه برای آزادی ایرانمون رو به ما می‌ده … یه ضربالمثل قدیمی می‌گه: از کوزه همان تراود که دروست… درون کوزِه دل و کلام یک میهن‌پرست واقعی ، باید عشق به وطن و پا‌دشاهمون رضاشاه دوم بتراود… پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۳ پاسخ دیگران
نمایش ۹ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «خواندنی آب انار و تنفر درونی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗