← بازگشت به داستان‌های دیگرداستان‌های دیگر

پیرزن و دختری به نام نیکا

آراموفن

یادداشت تصویر: تصویر همراه پست، تصویرسازیِ داستان است؛ عکسِ احرازشده‌ای از نیکا شاکرمی نیست.

تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
(به یاد زیبا دختر سرزمینم نیکا شاکرمی) لطفاً بخونید #داستان پیرزن و دختربچه ای به نام نیکا تو داستان ما یه دهکده بود که همیشه شب بود و همه جا تاریک بود هیچ نوری نبود و مردم دهکده تو تاریکی با سختی زندگی میکردن تو این دهکده یه پیرزنی زندگی می‌کرد به همراه نوه اش نیکا و هر موقع که جایی می‌خواست بره و مهتاب نبود نیکا دستش رو می‌گرفت تا بتونه راه بره یکبار نیکا به پیرزن گفت: - ننجون من یه چیزی پیدا کردم که خیلی جذابه پیرزن + چی پیدا کردی دخترم - یه شمع پیدا کردم که روشن میشه و نورش از مهتاب هم قوی تره. اینقدر جذابه و نورش زیاده که میتونه اتاق رو روشن کنه ... یعنی دیگه تاریکی ترسناک نیست و حتی راحت میتونی به دهکده بری + این چیه پیدا کردی ... نور حرومه ... نگاه کردن به نور گناهه - ولی ننجون چرا حرومه وقتی به ما قدرت میده ، وقتی با نور می‌تونیم تاریکی رو از بین ببریم و روشن کنیم + اگه نور خوب بود چرا خدا تاریک کرده همه جا رو ؟ پس یعنی حرومه ... یعنی این خواست خدا بوده چند شب دیگه هم گذشت و نیکا همچنان با شمعی که پیدا کرده بود مخفیانه سرگرم میشد ... تا اینکه تصمیم گرفت اون شمع رو روشن کنه و بره به میدون دهکده ... داد زد ... آهای مردم ... این نوره ... این یعنی مجبور نیستید کور باشید ... مجبور نیستید تو تاریکی راه برید ... از تاریکی بترسید... مردم با تعجب نگاه میکردن ... کدخدا داد زد خاموشش کن اون منشع گناه رو ... مردم چشماتون رو ببندین ... این دختر رو هم به سیاهچال بندازین تا عبرتی بشه برای بقیه ... پیرزن داد زد نه ... خواهش می‌کنم از گناهش بگذرید ... بچه س نمی‌فهمه ... نیکا چراغ رو نزدیک چهره اش گرفت و گفت من رو ببینید ... ببنید صورت من رو ... بعد گرفت سمت یک دختر بچه دیگه ... گفت ببینید این دختر چقدر زیباست ... گرفت سمت چمن وسط میدون و گفت ببینید این چمن طوسی نیست و رنگ داره ... ببینید که می‌تونید ببینید ... بچه های دهکده به وجد اومده بودن ... دورش جمع شدن ... داد زدن نور .... نور... ما کور نیستیم ... ما دیگه نمی‌خوایم تو تاریکی زندگی کنیم ... نور بر تاریکی پیروز است ... نوری که نیکا و امسال نیکا به ما نشون دادن ... یعنی می‌شه کور نبود ... میشه زیباییهای آزادی چشید ... می‌شه زندگی کرد ... هموطنم ،‌ رفیقم ، پاره تنم ... نورهای دلمون رو روشن کنیم ... تاریکی در برابر نور ما هیچ قدرتی نداره ... پاینده ایران ،‌ پر نور ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «پیرزن و دختری به نام نیکا» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗