بچه شیر گمشده
رشتهتوییت اصلی، به ترتیب انتشار و همراه با تصویرهای هر بخش
#داستان بچه شیر گمشده
تو این داستان ما تو یه جنگل با صفا یه بچه شبری بود که شاد و بازیگوش بود. تمام روز رو در حال بازی و دویدن و غره کشیدن بود. اما معمولاً دور و بر خانوادش میچرخید که مبادا گم بشه و تنها بمونه…
یه روز دم غروب اینقدر مشغول دویدن شد که نفهمید چقدر دور شده …
👇🏼

وقتی متوجه شد که دیگه تاریک شده بود و خبری هم از خانواده نبود و راهش رو گم کرده بود…
خیلی تقلا کرد ، غرش کرد و اینور و اونور میدوید اما باز انگار میچرخید به همون نقطه اول میرسید…
دیگه نا امید و خسته شده بود …
👇🏼

گریه کنان کنار یه درخت نشسته بود و نفس نفس میزد … همش خودش رو سرزنش میکرد که چرا اینکار رو کرده ، چرا از خانواده دور شده … چرا حواسش پرت شده و چی و چی و چی …
تو همین حین یه کرم شبتاب صدای گریه بچه شیر ما رو شنید و اومد کنارش تا ببینه داستانش چیه
👇🏼

اون هم داستان گم شدن خودش رو تعریف کرد و دوباره به گریه افتاد و گفت الان اینقدر تاریکه که هم میترسم و هم نمیتونم راهم رو پیدا کنم
کرم شبتاب کمی با خودش فکر کرد و گفت من میتونم نور بتابم و راهت رو روشن کنم
شیر پرسید چطوری؟
کرم شبتاب هم پشتش رو روشن کرد و گفت ببین…

شیر نگاهی کرد و گفت این نور به زور دور خودت رو روشن کرده چه فایدهای داره …
گفت تو ضعیفی و نورت به درد من نمیخوره …
کرم شبتاب اولش خیلی ناراحت شد … نگاهی کرد و دید راست میگه نورش خیلی ضعیفه کاری از پیش نمیبره…
👇🏼

اما یهو یه فکری به ذهنش رسید و به شبر گفت همینجا بمون تا برگردم
شیر که نا امبد شده بود روش رو اونور کرد و در خودش فرو رفت
کمی بعد کرم شبتاب دوباره برگشت و
👇🏼

به شیر گفت: شاید من به تنهایی کاری ازم بر نیاد اما وقتی با هم باشیم نور ضعیف تک تکمون میشه نوری به قدرت مهتاب که همه جا رو روشن میکنه و نور بر تاریکی پیروز میشه…
شیر با تعجب بهش نگاهی کرد و گفت چطوری؟
و کرم شبتاب گفت اینطوری و یهو جمعیت کثیری از کرمها روشن شدن…
👇🏼

شاید میلیونها کرم شبتاب کنار هم بودن و اینقدر با شکوه بود که انگار جنگل رو چراغونی کرده بودن
همشون یه مسیری رو روشن کرده بودن و شبر به قدری هبجان زده شده بود که در پوست خودش نمیگنجید.
کرم گفت: زود باش وقت زیادی نداریم و شیر به راه افتاد و چند دقیقه بعدش صدای غرش پدرش رو شنید


شیر خانواده خودش رو پیدا کرد …
وقتی این داستان رو مینوشتم داشتم مروری میکردم به تک تک هموطنانم که هر کدوم به تنهایی پرتویی از نور عشق به وطن در وجودشون دارن
شاید امروز به تنهایی این نور ضعیف باشه شاید فقژ اطراف خودمون رو روشن کنه اما
👇🏼

وقتی من و تو کنار هم و با میلیونها ایرانی پر نور دیگه قرار بگیریم هر تاریکی رو روشن میکنیم و شیر خسته و زخمیمون رو نجات میدیم …
نور بر تاریکی پیروز است وقتی …
من و تو ، ما بشویم
پاینده ایران
#جاویدشاه
