← بازگشت به داستان‌های دیگرداستان‌های دیگر

خیلی مهم از صحنه جنگ و پیشروی آروم اما مطمئن

آراموفن

رشته‌توییت اصلی، به ترتیب انتشار و همراه با تصویرهای هر بخش

۱
#رشتو #داستان خیلی مهم از صحنه جنگ و پیشروی آروم اما مطمئن این داستان بر اساس شرایط امروز نبرد ما با ج.ا نوشته شده و بسیار مهم هست. پس حوصله کنید و با من باشید تا به نکته خیلی مهمی در این داستان بپردازیم
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۲
شرایط جنگی سختی رو داشتیم. نیروهای زیادی رو در طول مسیر از دست داده بودیم و خیلی از بچه‌ها خسته شده بودن. اما آروم رو به جلو درحال پیشروی بودیم. می‌دونستیم که دشمن از تجهیزات قوی‌ برخورداره و نیروهای زیادی هم داره اما پیشروی ما نشون می‌داد که رو به پیروزی هستیم 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۳
با بیسیم بچه‌هایی که تو گروه‌های جلوتر بودن بهمون گرا و اطلاعات می‌دادن که بتونیم متمرکزتر پیش بریم. یک شب که خیلی به نیروهای دشمن نزدیک شده بودیم … سینه خیز در حال پیشروی بودیم که یکی از بیسیمچی‌ها گفت صبر کنین ظاهرا دستور جدیدی اومده … اما اینبار یه فرقی داشت 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۴
صدای طرف فرق داشت و دستوری هم که اومد عجیب بود … - سامان … سامان … رامین - سامان … سامان … رامین + رامین به گوشم - به بچه‌ها بگین که اینطوری خیلی کند پیش می‌ره و نشون میده که ترسیدین - سینه خیز پیشروی انجام نمیشه به بچه‌ها بگین که بایستن و زودتر جلو برن … تمام 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۵
+ رامین جان ولی اینطوری خطرناکه زیر آتیش هستیم نیروها کم هستن… تمام - سامان حرفت نشون می‌ده تو خودت هم ترسیدی … تو اگه نمی‌خوای بلند نشو بحث شخصی نیست… حرف کلیه تا هم شجاعت تکثیر پیدا کنه و هم بتونیم دشمن رو بترسونیم و بیشتر پیشروی کنیم … تمام 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۶
بچه‌هایی که اطراف سامان بودن و من داشتیم هاج و واج به هم نگاه می‌کردیم … تو همین حین چند تا از بچه‌ها گفتن دستوره و باید شجاعانه پیش بریم و قبل از اینکه من حرفی بزنم بلند شدن که برن به سمت نیروهای دشمن اما … 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۷
همین که بلند شت صدای سوت فشنگها و رگبار دشمن بلند شد و بچه‌ها که تو دید دشمن قرار گرفته بودن یکی یکی تیر می‌خوردن و میفتادن … این اتفاق به قدری سریع داشت میفتاد که قدرت فکر کردن رو از ما گرفته بود … من و سامان فریاد زدیم بخوابید … بخواااابببییییدددددد 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکستصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۸
بچه‌ها این شجاعت نیست این حماقته … نباید تو دید دشمن بریم … ربطی به ترس نداره و برعکس این یعنی هوشمندانه عمل کنیم که حتی با نیروهای کمتر بتونیم پیروز این میدان باشیم… کمی که اوضاع آروم گرفت و جامون رو عوض کردیم به سامان گفتم این کی بود تو رامین رو می‌شناسی؟ گفت نه 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۹
گفت چند باری اسمش رو شنیده بودم ولی انگار تو میدون نیست و از نیروهای اطلاعات و پشت صحنه جنگ هست … تو مطمئنی؟ هرکی می‌تونه بیاد پشت بیسیم و بگه من فلانی هستم … 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۱۰
هموطنم ، همرزمم ، پاره تنم این روزها بارها تو برخی اسپیسها و محافل دوست و غریب می‌شنوم که می‌گن با هویت خودتون و عکس خودتون بیاین … شجاع باشین … وقتی اینجا بترسین پس نشون دادین که از ج.ا هم می‌ترسین … بیاین اینطوری ترس رو به دل ج.ا بندازین با شجاعتتون … 👇🏼👇🏼👇🏼
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۱۱
وقتی هم بگی این شجاعت نیست و حماقت هست میگن با شما نبودیم و شخصی نبوده و کلی گفتیم نه عزیز من این یک اشتباه تاکتیکیست … ایستادن همیشه درست نیست و این میدون و مبارزه برابر هم نیست… دشمن هم کرامت نداره که جنگ جوانمردانه ای باشه و برابر باشه پس گول هر به ظاهر تشویق شجاعت رو نخوریم پاینده ایران #جاویدشاه
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۸ پاسخ دیگران
نمایش ۱۵ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «خیلی مهم از صحنه جنگ و پیشروی آروم اما مطمئن» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗