قایق کاغذی و حرفهای دیگران
رشتهتوییت اصلی، به ترتیب انتشار و همراه با تصویرهای هر بخش
#داستان قایق کاغذی و حرفهای دیگران
آقا بزرگ علاقه زیادی به موسیقی داشت و همه بچهها و نوهها رو تشویق به ساز زدن میکرد…!
من یکی دو سالی بود که گیتار تمرین میکردم و یه تعداد ملودی هم میتونستم بنوازم…!
اما چند وقتی بود که دستم به ساز نمیرفت …!
#جاویدشاه
👇🏼👇🏼👇🏼

یعنی موضوع این بود که حس میکردم که به درد ساز زدن نمیخورم …!
یه روز که با خودم خلوت کرده بودم و داشتم به این فکر میکردم که گیتارم رو کلاً کنار بذارم و بیخیالش بشم ، آقا بزرگ اومد کنارم و پرسید: چرا دیگه صدای سازت رو نمیشنوم…!
گفتم: آقا بزرگ من نمیتونم ساز بزنم
👇🏼👇🏼👇🏼

گفتم اصلاً خوب نمیزنم و بقیه هم همش بهم میگن که دستهای من کوچیکن برای گیتار و به جایی نمیرسم و چی و چی و چی…
گفت: بیا بریم با هم دم برکه تا هم یه هوایی بخوریم و هم کمی گپ بزنیم…
بعد هم رفت و از روی میزش چند تا کاغذ برداشت و رفتیم سمت برکه
👇🏼👇🏼👇🏼

کنار برکه که رسیدیم ، دو تا قایق کاغذی درست کرد و انداختیمشون رو آب و مشغول بازی شدیم…!
گفت: ببین این همه آب دور تا دور این قایقهاست و هیچ مشکلی برای قایق پیش نمیاد اما وقتی که اجازه بدی آب به داخل قایق نفوذ کنه…
قایق به راحتی غرق میشه…!
👇🏼👇🏼👇🏼

گفت: اطراف ما پر از حرفه ، پر از انرژی منفی و تا زمانیکه بیرون دلت و سرت باشن مشکلی نیست…!
اما وقتی اجازه دادی به ذهنت ، به روحت و احساساتت وارد بشن اونوقته که دیگه غرق میشی…!
پس مهم نیست و اجازه نده کسی تو رو از راهی که انتخاب کردی منحرف کنه…!
#جاویدشاه
👇🏼👇🏼👇🏼

هم وطنم … اجازه ندیم حرفهای منفی موزدوران و سایبریهای رژیم ما رو از مسیر انقلابمون منحرف کنه…!
اجازه ندیم تو ذهن و روح و باورمون به پیروزی نفوذ کنن و تو قایق ما آب بریزن…
ما هم میخوایم ، هم میتونیم و هم پیروز این میدانیم
#ما_ملت_کبیریم_ایران_رو_پس_میگیریم
#جاویدشاه
