← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

نوروز و عیدی‌ آقا بزرگ

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#داستان نوروز و عیدی‌ آقا بزرگ…! بالأخره نوروز رسیده بود و شور حال لباس نو و دیدن فامیل و تعطیلات تمام وجودم رو گرفته بود! چون آقا بزرگ و خانم جون از بزرگ‌های فامیل بودن ، همیشه چند روز اول کلی میهمان میومد و خیلی خوش می‌گذشت پدرم هم از همسایه چراغ رنگیاشون رو گرفته بود تا حیاط رو چراغونی کنن…! خانم جون شیرینی نون پنجره‌ای و رنگینک درست کرده بود و خلاصه حال و هوایی بود عمو‌ها و عمه هام همگی اومده بودن که لحظه سال تحویل که اون سال طرفای ۸ صبح بود کنار آقا بزرگ و خانم جون باشن… بعد از تحویل سال ، خانمها مشغول ماهی سرخ کردن شدن و بار گذاشتن سبزی پلو و مردها هم تو حیاط دور آقا بزرگ نشسته بودن در حال تماشای بازی تخته نرد آقا بزرگ و خان عمو بودن…! آقا بزرگ بازیش که تموم شد بچه‌هارو صدا زد و از تو جیبش بسته بادکنک‌ها رو درآورد و برای هر کدوممون یه بادکنک باد کرد…! یکم بازی کردیم تا اینکه آقا بزرگ یه ماژیک آورد و اسم هر کدوممون رو نوشت روی بادکنکهامون و بعد گفت با من بیاین. تو اندرونی رفتیم و آقا جون همه بادکنکهارو ریخت تو اتاق رخت خوابها و گفت: بهتون ۲ دقیقه وقت میدم هرکی بره و بادکنک خودش رو پیدا کنه…! بچه ها که تقریباً ۲۰ تایی می‌شدیم دویدیم سمت اتاق و اینقدر حول شده بودیم که فقط جیغ و داد می‌کردیم و از سر و کول همدیگه بالا می‌رفتیم و خلاصه بلبشویی شده بود….! از بس تو هم چرخیدیم که زمان تموم شد و کسی بادکنک خودش رو پیدا نکرد…! آقا بزرگ گفت خوب حالا یه بار دیگه امتحان می‌کنیم اما اینبار هرکی هر بادکنکی رو برداش و دید مال کیه اسمش رو صدا بزنه و بده به همون شخص دوباره دو دقیقه وقت داد رفتیم تو اتاق می‌خندیدیم یکی می‌گفت سحر بیا بادکنکت یکی دیگه می‌گفت مهدی ، و اونیکی بادکنک خودش رو پیدا کرد و به یه چشم به هم زدن همه بادکنکا و صاحبشون پیدا شدن و اومدیم بیرون و آقا بزرگ که می‌خندید گفت هنوز یک دقیقه وقت مونده …! آفرین…! بعد گفت: یادتون باشه زندگی هم مثل همینه… هر کسی دنبال خوشحالی و نامدار شدن خودشه… اما وقتی به تنهایی و بدون توجه به بقیه میره جلو پیدا کردنش سخته … در حقیقت شادی و موفقیت ما در گرو شادمانی و موفقیت بقیه س… زندگی ما با زندگی بقیه گره خورده … وقتی یاد گرفتین که به همدیگه کمک کنین تا خودشون و شادیشون رو پیدا کنن ، شک نکن خودت رو هم پیدا می‌کنی و یکی شاید شادی تو رو…! آقا بزرگ امروز اگه بود می‌گفت با هم باشید و بجنگید با این تاریکی …! یکی یکی و تنهایی نمی‌شه به آزادی رسید…! پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۸ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «نوروز و عیدی‌ آقا بزرگ» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗