و #داستان از ما بهترون

#آگاهی و #داستان از ما بهترون
یک روز که تو حیاط داشتم بازی میکردم یاد یکی از تکه کلامهای خانم بزرگ افتادم که میگفت فلان چیز برای از ما بهترونه یا فلان جا رو فقط از ما بهترون راه میدن.
من هیچوقت این از ما بهترون رو ندیده بودم و تصورش هم برایم سخت بود.
رفتم پیش آقا بزرگ که در حال کتاب خوندن بود و گفتم یادته خانم بزرگ همیشه اینطوری میگفت؟ کی هستن این از ما بهترون؟
یه نگاهی بهم کرد و با یه لبخند گفت بشین اینجا تا برات بگم.
گفت: جوونتر که بودم تو یه شهرستانی تو خوزستان زندگی میکردیم و خوشحال از زندگی و تلاشمون. عموی بزرگمون چندتا زمین نی شکر داشتن و یه باغ پرتقال. همه چی خوب بود تا اینکه یکی از دوستهای پدرم که تاجر بنامی بود اومد و گفت بذار دو تا از پسرهات رو ببرم تو دم و دستگاه خودم.
چند روز بعد ما بهمراه آقا نادر دوست پدرم راهی اهواز و بعد هم تهران شدیم. تو راه از آقا نادر پرسیدم کجا میریم چطور جاییه گفت جایی که از ما بهترون هستن
گفتم چه شکلی هستن … گفت مثل بقیه آدمها فقط بهتر زندگی میکنن…! گفتم خوب چطوری گفت اگه کافیه بخوای و با تلاش خودت میشی از ما بهترون چون خواستی که از امروزت بهتر باشی.
اینکه همیشه و تو هر شرایطی فکر میکنی کسی بهتر از تو زندگی میکنه میتونه هم خوب باشه و هم بد. اگه قصه بخوری همیشه اونا میشن از ما بهترون و تو همونی که هستی میمونی! اما اگه بخوای و تلاش کنی همه چیز مال تو خواهد بود و هیچ چیز آرزو نخواهد بود.
راستش امروز که به این داستان آقا بزرگ فکر میکنم میبینم که چقدر درست بود.
تا سالها پیش که در ایران زندگی میکردم خوشحال بودم و کار و زندگی نسبتا خوبی داشتم. تا اینکه مجبور به مهاجرت شدم و دور از وطنم با دنیای آزاد آشنا شدم. دنیایی که برای سالها میگفتم از ما بهترون و خوششانسهایی که در اروپا و آمریکا و استرالیا بدنیا اومدن. اما امروز فهمیدم که هرآنچه امروز اینها دارند روزی ایرانمون زیر سایه پادشاهی داشت.
امروز میدونم که آزادی و آرامش یعنی چی. میدونم قانون و حمایت از حق یعنی چی. امروز میدونم که اگر بخوایم که میخوایم میتونیم از ما بهترون باشیم وقتی از شر این ج.ا و عواملش راحت بشیم و زیر سایه پادشاهی سرزمینمون رو دوباره بسازیم تا نسل بعدی ما از ما …بهترون باشن و در آزادی و عزت و آرامش زندگی کنند!
ما با هم میتونیم بهتر باشیم
پاینده ایران
#جاویدشاه
#ایران_معبد_ماست