← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

رادیوی قدیمی آقابزرگ

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
تصویر 2 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#آگاهی #خودشناسی یه روز که از مدرسه برگشتم دیدم آقا بزرگ روی صندلیش دم حیاط نشسته و رادیو قدیمیش رو هم کنارش گذاشته و آهنگ گوش میده… گاهی می‌شست و یه سیگاری می‌کشید و چایی می‌خورد اما اینبار کمی فرق داشت. دیدم کنارش دو تا فنجون چایی هست و یه سیگار گوشه لبش و یه سیگار روشن هم تو زیر سیگاری… تعجب کردم پرسیدم آقا بزرگ کسی قراره بیاد؟ مهمون داریم؟ یه لبخندی زد و با یه بغضی گفت نه … اینجا بود ولی رفته! گفتم کی ؟ گفتم دلت برای خانم جون تنگ شده؟ گفت: اون که بله خیلی هم زیاد ولی نه! رفیقم رو می‌گم گفتم کدوم رفیقت آقا بزرگ؟ گفت: بهترین رفیقم یار همیشگیم ! هم پیاله و پایه همیشگیم… گفت: خودم…! دلم برای خودم تنگ شده… هیچ رفیقی به اندازه خود آدم پایه شادی و غم و غصه‌ات نیست… هیچ رفیقی مثل خودت ، خودت رو درک نمی‌کنه…! گفت: پسرم جوری زندگی کن که هیچوقت دلت برای خودت تنگ نشه…! گفت: اگه خودت باشی و پشت نقابی برای دیگران پنهان نشی ، همیشه یه رفیق خوب برای خودت خواهی بود…! این روزها خیلی دلم برای خودم تنگ شده…! پشت نقاب و یک اکانت پنهان شدیم … خودمون نمی‌تونیم باشیم…! امروز می‌جنگیم تا رفیقمون رو به خودمون برگردونیم … تا دیگه دلتنگ بهترین خودمون نباشیم… پاینده ایران #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۴ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «رادیوی قدیمی آقابزرگ» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗