← بازگشت به داستان‌های دیگرداستان‌های دیگر

قایق بادی یا قایق پارویی؟

آراموفن

رشته‌توییت اصلی، به ترتیب انتشار و همراه با تصویرهای هر بخش

۱
#رشتو در مسیر انقلاب سوار بر قایق بادی باشیم یا پاروئی ۱/۷ روزی دو گروه در دریا تصمیم گرفتند تا رسیدن به ساحل مسابقه بذارن… یک گروه بر روی یک قایق پاروئی بودند و یک گروه هم بر روی یک قایق بادی… من هم سوار بر قایق بادی بودم… #مهسا_امینی #انقلاب۱۴۰۱
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۲
۲/۷ هر گروه هم یک سوکاندار داشت که هم گروه رو هدایت می‌کردند و هم سکان قایق و هدایت مسیر رو به عهده داشتند. گروه مقابل به شدت در حال تلاش بودند. همه اما با یکدیگر هماهنگ پارو میزدند… سوکاندار با کوبیدن پای خود طنین نظم میبخشید و گروه هماهنگ با هم و با هر ضربه پارو میزدند…
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۳
۳/۷ در قایق ما اما اینقدر سخت نبود…بیشتر افراد به نیروی باد و قدرت و درایت سوکاندار اکتفا کرده بودند. ساعت‌های اول خیلی همه چیز خوب و راحت به نظر می رسید. برخی گوشه قایق نشسته بودن به گپ و گفتگو و در مورد گروه مقابل می‌خندیدند که چقدر آنها باید تلاش کنند و زرنگ نیستند و ما باهوشیم
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۴
۴/۷ همه چیز خوب بود و قایق ما فرسخ‌ها جلوتر بود و ما جشن پیروزی رو شروع کرده بودیم… گروه مقابل اما با اینکه ما خیلی جلوتر بودیم هرگز نا امید نشده و حتی لحظه ای درنگ نمی‌کردند. تا اینکه… باد به یکباره خوابید… ما هاج و واج به یکدیگر نگاه می‌کردیم و قایق از حرکت ایستاده بود…
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗
۵
۵/۷ هرکی یه رجزی میخوند ، یکی گفت سوکاندار خود میداند چه کند. دیگری می‌گفت ما خیلی جلوتر هستیم و بزودی باد میاید باد آمد ، اما…در خلاف جهت ، سوکاندار فریاد میزد باید پارو برداریم و هماهنگ و بدون استفاده از باد ادامه بدیم و دعوا بالا گرفت من مبهوت نگاه می‌کردم و قایق حریف رد شد
اصل این بخش در ایکس ↗
۶
۶/۷ هر چه داد زدم آهای دوستان ، همراهان ، هم رزمانم حریف رد شد و ما به هیچ می‌بازیم… نه تنها نشنیدند ، بلکه به من پرخاش کردند و گفتند تو مزدوری و میخواهی بذر نا امیدی پخش کنی… چقدر درد داشت دیدن حریف منظم و پیشرو از یک سو و لشکر بهم ریخته خودی از سوی دیگر…
اصل این بخش در ایکس ↗
۷
۷/۷ سوکاندار فریاد زد بس کنید من بدون شما این قایق را نمی‌توانم هدایت کنم…بدون شما نیروی لازم برای مقابله با باد و دشمن نیست ، با هم باشیم… تنها با هم می‌توانیم به ساحل امن برسیم ، با هم! پس هم‌وطنانم با هم باید به شاهزاده برای رسیدن به ساحل آزادی بکوشیم #مهسا_امینی #جاویدشاه
تصویر همراه همین بخش از رشته در ایکس
اصل این بخش در ایکس ↗

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «قایق بادی یا قایق پارویی؟» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗