← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

اما #واقعی

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
تصویر 2 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#دلنوشته اما #واقعی به رسمی که آقا بزرگ یادمون داده بود هر شب قبل از خواب برای دخترم کتاب می‌خونم و بعد به قول خودش چشم بسته تو دلش یه آرزو می‌کنه و می‌خوابه… دیشب وقتی آرزوش تموم شد و چشماش رو باز کرد گفت: - بابا …؟ دوست داشتی بدونی آرزوم چیه؟ + دخترم هر پدری دوست داره بدونه آرزوی بچش چیه که با تمام وجودش هر کاری بکنه که بچش به آرزوش برسه + خوب حالا چی هست ؟ - که بریم سوار هواپیما بشیم و بریم ایران + چه آرزوی قشنگی … تو که ایران رو ندیدی چرا این بهترین چیزیه که می‌خوای… - آخه … آخه تو حالت خوب میشه نمی‌تونم حالم رو وصف کنم. سرشار از دلتنگی برای خاکم ایران ، پر از باور و امید به آزادی سرزمینم ، عاشق وجب به وجبش و پادشاه ایرانم رضاشاه دوم … تو فکر بودم که گفت - دیدی… دیدی گفتم …. تا گفتم ایران ، یهویی انگار رفتی … + گفتم برای خودت چی آرزو داری - گفتم که ایران … ایران … ایران … پاینده ایران … #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۱۰ پاسخ دیگران
نمایش ۱۴ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «اما #واقعی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗