اما #واقعی


#دلنوشته اما #واقعی
به رسمی که آقا بزرگ یادمون داده بود هر شب قبل از خواب برای دخترم کتاب میخونم و بعد به قول خودش چشم بسته تو دلش یه آرزو میکنه و میخوابه…
دیشب وقتی آرزوش تموم شد و چشماش رو باز کرد گفت:
- بابا …؟ دوست داشتی بدونی آرزوم چیه؟
+ دخترم هر پدری دوست داره بدونه آرزوی بچش چیه که با تمام وجودش هر کاری بکنه که بچش به آرزوش برسه
+ خوب حالا چی هست ؟
- که بریم سوار هواپیما بشیم و بریم ایران
+ چه آرزوی قشنگی … تو که ایران رو ندیدی چرا این بهترین چیزیه که میخوای…
- آخه … آخه تو حالت خوب میشه
نمیتونم حالم رو وصف کنم. سرشار از دلتنگی برای خاکم ایران ، پر از باور و امید به آزادی سرزمینم ، عاشق وجب به وجبش و پادشاه ایرانم رضاشاه دوم …
تو فکر بودم که گفت
- دیدی… دیدی گفتم …. تا گفتم ایران ، یهویی انگار رفتی …
+ گفتم برای خودت چی آرزو داری
- گفتم که ایران …
ایران …
ایران …
پاینده ایران …
#جاویدشاه