← بازگشت به آقابزرگآقابزرگ

آقابزرگ و جعبهٔ اسباب‌بازی

آراموفن
تصویر 1 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
تصویر 2 همراه پست اصلی در ایکس
تصویرِ همراه پست اصلی در ایکس
#داستان آقا بزرگ و جعبه اسباب بازی (کمی حوصله کنید و بخونید) عصر شده بود و تازه از مدرسه برگشته بودم اونروز امتحان علوم داشتم و اصلاً خوب جواب نداده بودم خیلی کلافه و ناراحت بودم. گوشه حیاط نشسته بودم و سنگ پرت می‌کردم تو حوض وسط حیاط. آقا بزرگ از بیرون اومد و من رو کلافه دید و پرسید - چی شده پسر؟ چرا ناراحتی؟ + هیچی آقا بزرگ … امتحان علومم رو خراب کردم … دیشب تا دیر وقت دعا می‌کردم که آسون باشه و راحت جواب بدم ، اما معلم نامرد خیلی سخت گرفته بود - دعا …؟ دعا کردی …؟ + آره دیگه خانم بزرگ همیشه می‌گفت هرچی از خدا بخوای بهت میده… - خانم بزرگ نگفت از خدا بخواه توانش رو بهت بده؟ + … - من یه کاری دارم باید برم اما سه روز دیگه بیا خونه من تو کارگاه یه چیزی با هم درست کنیم اگه دوست داری دو سه روزی گذشت و همچنان ناراحت بودم. حس می‌کردم آدم ناتوانی هستم. احمقم و درسهارو نمی‌فهمم. رفتم پیش آقا بزرگ. وقتی رفتیم تو کارگاه همه چراغهارو بسته بود و فقط چراغ رو میزی روشن بود. چندتا تیکه چوب روی میز بود و چندتا پیچ. آقا بزرگ گفت: بشین اینجا و با این چوبها یه جعبه درست کن که اسباب بازیات رو بتونی توش بذاری نگاه کردم و برام هیجان انگیز بود. نشستم و چوبهارو برداشتم و کنار هم گذاشتم. اینور اونور کردم و گفتم چطوری؟ آقا بزرگ نشست کنار میز و گفت: با پیچها دیگه + اما من که پیچ گوشتی ندارم…؟ - پس ابزار لازم داری … همینطوری با دست خالی نمیشه بعد چراغ اتاق رو که روشن کرد دیدم یه جعبه ابزار کمی اونورتر روی میز بود. توش گشتم و پیچ گوشتی رو پیدا کردم … اما هرچی نگاه کردم نمی‌دونستم کجا باید پیچ‌ها رو بزنم و چی رو به چی وصل کنم کلافه شده بودم و گفتم آقا بزرگ من که نمی‌تونم … بلد نیستم و نجار نیستم. من هیچ کاری بلد نیستم. لبخندی زد و گفت: تو کشوی اول میز یه برگه هست که نشون میده چطوری یه جعبه رو بسازین باز کردم و دیدم قشنگ با شکل نشون داده… مشغول شدم و تیکه به تیکه بهم وصل کردم. باورم نمیشد بدون کمک آقا بزرگ داشتم یه جعبه خوشگل می‌ساختم. تموم که شد آقا بزرگ گفت دیدی می‌تونی؟ یادت باشه برای هر کاری و هر موفقیتی به ابزار احتیاج داری. اما از اون مهمتر به دانش. کتاب برای تو یه ابزاره و مطالبی که یاد می‌گیری میشه دانشت. اگه صدها شب هم دعا می‌خوندی اون جعبه ساخته نمی‌شد. .. هموطنم ، رفیقم و پاره تنم انقلاب ملی ما با نشستن و دعا کردن و یا حتی دلخوش بودن و نگاه کردن و تنها باور داشتن پیروز نمیشه… این من و شما هستیم که باید از ابزار همت و اتحادمون قدرت بگیریم … با دانش و آگاهی امروز و حتی بیشتر در فرداست که می‌تونیم جعبه آزادی ایرانمون رو بسازیم… ما با همت و قدرت خودمون پیروز این میدان خواهیم بود #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗

بازخورد در X

برخی از پیام‌های شما

نمایش ۵ پاسخِ آراموفن
دیدن همهٔ پاسخ‌های زنده در X ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «آقابزرگ و جعبهٔ اسباب‌بازی» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗