خواندنی خواستگار و قلک پول

#داستان خواندنی خواستگار و قلک پول…!
یادم میاد یک بار برای خالم خواستگار اومده بود و کلی دَب دَبه و کَب کَبه داشتن!
من که از روی کنجکاوی از پشت گازور (کمد) بین حال و پذیرایی داشتم گوش میدادم ، میشنیدم که چی میگن…!
پدر داماد از یک طرف حرف از چی داره ، چی نداره و بخاطر کارش چقدر سفر باید بره و کجاها که رفته و نرفته ، می زد و …
مادر داماد از داماد میگفت و اینکه چقدر تو دوست و آشنا براش احترام قائلن و ماشین چی داره و کلی تعرفهای دیگه…!
پدربزرگ داماد از اصالت خانوادگیشون میگفت و مادربزرگش از اینکه کار همه فامیلشون رو راه میندازه و با سن کمش ، کم از بزرگی فامیل نداره…
خلاصه بعد از یه سری حرف و شام رفتن…! برای من یه چیز اما عجیب بود…!
آقا بزرگ اصلاً حرفی نمیزد ، پدرم و مادرم هم بیشتر تأیید و تمجید حرفهای اونارو میکردن
وقتی رفتن ، رفتم پیش آقا بزرگ و گفتم: به نظر خوب میومدن نه؟ پولدار و اصیل و …
آقا بزرگ یه نگاهی کرد و بلند شد و رفت از توی گنجه دوتا قلک آورد
هر دو رو داد به من و گفت تکون بده…! منم تکون دادم و یکی که سنگینتر بود صدایی آنچنان نداشت و اونیکی که سبکتر بود جلینگ جلینگ صدا میداد…!
ازم پرسید کدوم رو میخوای برای خودت و من کمی فکر کردم و گفتم اونیکه صدا داره فکر کنم چون صدای پول میده و از طرفی هم نمیدونم اونیکی چی توشه که سنگینه…!
بلند شد و عصاشو برداشت و هر دو قلک رو شکوند
دیدم اونیکه من برداشتم پول کمی داشت و اونیکی اینقدر پر از پول بود که جایی برای صدا کردن نداشت و کیپ تا کیپ پر بود…!
آقا بزرگ گفت:
یادت باشه یه ایرانی با اصالت اینقدر پر هست که صدا نداره…! اینقدر سیرآبه که هیاهو نداره…!
گفت اونیکه جار میزنه من اِل دارم و من بِل دارم یا هیچی تو بساطش نیست و یا کمی هست و توهم خود بزرگ بینی داره…!
گفت جوری زندگی کن که یه ایرانی اصیل باشی و جایی برای زیاده گویی نداشته باشی…!
اینروزها زیاد میبینیم کسانیکه هیاهو دارن و جار میزنن ما اِل کردیم و بِل کردیم و انقلاب رو ما هدایت کردیم، اما وقتی به پادشاه نگاه میکنم یه ایرانی اصیل وطنپرست رو میبینم که بدون صدا چهها کرده …!
به امید پر بودن قلک تک تک ایرانی ها
پاینده ایران
#جاویدشاه