← بازگشت به نوشته‌های کوتاهنوشته‌های کوتاه

دلم لک زده‌است برای آغوشهایی که نمی‌شناسم اما

آراموفن
تصویر جلدیِ مستقل برای این نوشته
تصویر جلدیِ این صفحه؛ همراه پست اصلی در ایکس نبوده است.
دلم لک زده‌است برای آغوشهایی که نمی‌شناسم اما … بوی شرافتشان شهر را گرفته است… و آنها را در آن روز بلند هم نخواهم شناخت که با چشمانی بسته… بوی آزادی را حس خواهم کرد… و خواهم شنید بانگ جاویدشاه و حق حق شوق دیدار را… که در آن روز … زندگی باید کرد ذوق دیدار را #جاویدشاه

متن از آرشیو پست‌های عمومی ایکس برداشته شده و عنوان این صفحه برچسبی برای کتابخانه است. عکس‌های پست اصلی از همان پست یا رشته‌اند؛ تصویر جلدیِ جداگانه، اگر باشد، با برچسب مشخص شده است.

دیدن نوشتهٔ اصلی در ایکس ↗
پس از خواندن

گفت‌وگو دربارهٔ این نوشته

نظرت دربارهٔ «دلم لک زده‌است برای آغوشهایی که نمی‌شناسم اما» چیست؟ دیدگاه‌ها پس از تأیید، فقط زیر همین نوشته نمایش داده می‌شوند.

باز کردن گفت‌وگو در صفحهٔ مستقل ↗